آیا زنان، مرزها، و جامعه وجود دارند؟

آیا زنان، مرزها، و جامعه وجود دارند؟
Print Friendly
آیا زنان، مرزها، و جامعه وجود دارند؟
۵ (۱۰۰%) ۳ votes

دموکریت در یونان باستان گفته بود فقط اتم و فضای خالی وجود دارد و مابقی چیزها گمان یا قرارداد هستند. دیدگاهی شبیه به دیدگاه او در فلسفه معاصر، فیزیکالیسم نامیده می‌شود. دیدگاهی که می‌گوید واقعیت بنیادین جهان ذراتی فیزیکی هستند و هر چه وجود دارد یا خود فیزیکی است یا در نهایت قابل فروکاهش به ذرات فیزیکی هستند. بنابراین، در این نگاه نیز آنچه واقعی است ذرات فیزیکی است و هر آنچه غیر از ذرات فیزیکی اصالت ندارد. ولی احتمالا شما خواهید گفت که ارزش‌هایی مانند آزادی و برابری در سطح ذرات فیزیکی معنایی ندارند، آیا این بدان معناست که آزادی و برابری با بردگی و جامعه طبقاتی ارزش یکسانی دارند؟ پاسخ منفی است.

ما با سطح تبیین مسائل و پدیده‌ها مواجه هستیم. آزادی، برابری، عشق و هر مفهوم دیگری را که برای ما مهم است را می‌توانیم در سطوح متفاوت تبیین کنیم. مثلا عشق را در نظر بگیرید، عشق را می‌توان به عنوان یک تجربه شخصی و سوبژکتیو آنچنان که تجربه کرده‌ایم تبیین کنیم یا می‌توانیم از منظر سوم شخص وقتی شخصی عاشق می‌شود تغییرات هورمونی او را بررسی کنیم، شاید در آینده بتوانیم عاشق شدن را در سطح ذرات فیزیکی با کمک فیزیک تبیین کنیم! ولی بعد سوبژکتیو تجارب ما را نمی‌توان در علوم طبیعی نشان داد یا بررسی کرد. چرا که عیار علوم طبیعی و به طور خاص فیزیک به میزان بهره آن از واقعیت و عاری بودن آن از ارزش‌ها است. بُعدِ سوبژکتیو و تجربه زیسته ما برای خودمان خیلی مهم است، چگونه ممکن است عشق برای شخصی مهم باشد اگر عشق صرفا پدیده‌ای فراگیر باشد که برای همه به یک شکل و به یک نوع رخ می‌دهد؟ همچنین برخی از سطوح تبیین برای برخی از پدیده‌ها ساده‌تر هستند. نشان دادن فعل و انفعالی که در سطح ذرات بنیادین در حین عاشق شدن شخصی رخ می‌دهد با فرمولی ریاضیاتی قطعا کاری ساده نیست.

بنابراین، اگر مانند فیزیکالیست‌ها بپذیریم که در نهایت تنها ذرات بنیادین وجود دارند، می‌توانیم بگوییم در جهانی مادی که همه چیز از ذرات بنیادین فیزیکی تشکیل شده است، تنها راه مقوله بندی پدیده‌ها، مقوله‌های موجود در علم فیزیک نیست. بنابراین وقتی ما از مرز کشورها، زنان، و جامعه صحبت می‌کنیم با مقوله‌هایی غیرفیزیکی صحبت می‌کنیم (مرز داشتن، زن بودن، جامعه) ولی در مورد پدیده‌هایی که در نهایت از چیزی جز ذرات فیزیکی تشکیل نشده‌اند صحبت می‌کنیم. یعنی مرز کشورها، زنان و جامعه همگی در نهایت از ذرات فیزیکی تشکیل شده‌اند نه مثلا روح یا ذهن غیرفیزیکی یا امثالهم.

خب پس تعریف مرز، زن و جامعه هر یک مقوله‌هایی در زبان ما انسان‌ها هستند که محتوای قرار گرفته در این مقوله‌ها در نهایت فیزیکی است. حال ممکن است کسی بگوید که خب اگر واقعا اینجوری است پس می‌توانیم مقوله‌های کاملا متفاوتی تعریف کنیم، چرا که در نهایت همه این مقوله‌ بندی‌ها، مقوله‌هایی هستند که قرار است ذرات فیزیکی در آنها قرار بگیرند. بنابراین، مثلا می‌توانیم اصلا مقوله زن و مرد را حذف کنیم و جنسیت افراد را چه سطح اجتماعی آن (یعنی باورها، آداب و سننی که در جوامع متفاوت با جنسیت مرتبط است) و چه در سطح بیولوژیک آن (یعنی بخشی از زنان یا مردان که با مقوله‌هایی مانند هورمون، سلول و ژن یا دیگر مقوله‌های به کار گرفته شده در علوم بیولوژی سر و کار دارد) را به عنوان مفهومی مشکل آفرین کنار بگذاریم. یا به همین شکل می‌توانیم بگوییم وجود طبقات اجتماعی مشکل آفرین است، یا تبعیض جنسیتی فاجعه است، مرزها عامل جنگ هستند، و بنابراین بیاییم بر قراردادی بودن طبقات، جنسیت، و مرز تاکید کنیم تا دیگران بفهمند که جدی گرفتن این مفاهیم باعث شده ما بدبختی‌هایی که داریم را داشته باشیم.

ولی این شیپور را از سر گشاد زدن است. در جهانی که کارگر بودن یا زن بودن یعنی تجربه تبعیض سیستماتیک و در جهانی که برای یک میلیمتر جا به جایی مرزها زنان، کودکان و مردان بی‌گناه بسیاری کشته یا آواره می‌شوند صرف تکرار این دیدگاه فیزیکالیستی که جنسیت، طبقه و مرز وجود ندارند و قراردادی هستند کمکی به حل مسئله‌ای که درجهان واقع با آن مواجه هستیم نمی‌کند. بله در سطح ذرات فیزیکی مرز، جنسیت، و طبقه و تمام مقوله‌هایی که به انسان بودن ما مرتبط است مانند آزادی و برابری و غیره وجود ندارند. ولی این صحبت جدیدی نیست و دموکریت آن را بیش از دو هزار سال پیش مطرح کرده است. در این حدودا دو هزار سال شاهد بودیم که بسیاری از قراردادها تغییر کرده‌اند و گمان‌هایی جای گمان‌های دیگر را گرفته‌اند. البته این تغییرات گاه با خون‌ریزی، مقاومت، و جنگ بدست آمده است. مثلا حقوق زنان را در نظر بگیرید، برای اینکه زنان با مردان به برابری برسند مبارزه‌های زیادی صورت گرفته و می‌گیرد. با تغییر شرایط اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی-سیاسی برخی از آنچه قرارداد می‌نامیم می‌تواند دستخوش تغییر شود ولی برخی از قراردادها حتی با چنین تغییراتی نیز ثابت خواهند ماند. مثلا اینکه ما اجسام را رنگی می‌بینیم به رغم اینکه رنگی در طبیعت وجود ندارد. رنگی دیدن جهان قراردادی نیست که بتوان با تغییرات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی تغییرش داد. این کار ممکن است از طریق مهندسی ژنتیک میسر باشد!

حالا مقوله‌ «زن» که از آن برای ارجاع به برخی از انسان‌ها استفاده می‌کنیم را در نظر بگیرید. اگر بگوییم کلا «زن» وجود ندارد و بنابراین اصلا زن و مرد بودن افراد را در نظر نمی‌گیریم آنگاه اگر در جامعه‌ای تبعیض رخ دهد نمی‌توانیم با استناد به حقوق زن یا حقوق بشر به طور کلی مانع از تبعیض شویم. بنابراین، بیان کردن اینکه «زن انسان است» نگاهی ذات گرایانه به زن است، ولی ذات‌گرایی مینیمال، در عوض می‌توانیم هرجا که به زنی ظلم شد یا حق او خورده شد از حق انسانی او دفاع کنیم. در حال حاضر زنان بچه دار می‌شوند و برای این امر باردار می‌شوند. ممکن است در آینده شرایطی فراهم شود که بدون بارداری، بچه‌ها به دنیا بیایند. تا آن زمان، زنانی که می‌خواهند بچه دار شوند (نه صرفا مادر اجتماعی)، باردار خواهند شد بنابراین بهتر است برای این واقعیت حقوق و ملاحظاتی را لحاظ کنیم تا به زنان ظلم نشود. مثلا از محل کارشان به دلیل بچه دار شدن اخراج نشوند یا مرخصی بدون حقوق در زمان بچه‌دار شدن به زنان داده شود و غیره. [سلی هزلنگر (فیلسوف فمنیست تحلیلی) نیز برای جلوگیری از تبعیض و از بین بردن تبعیض علیه زنان در زمینه انتولوژی جنسیت (جنسیت چیست یا چگونه پدیده‌ای است) کار می‌کند، (طبعا او از از منتقدان جدی جودیت باتلر است).]

در سطح ذرات بنیادین، «جامعه» نیز وجود ندارد. ولی در سطح بررسی و تبیین جامعه‌شناختی مفهوم «جامعه» وجود دارد و به عنوان مقوله‌ای به کار گرفته می‌شود که در نهایت دنیای فیزیکی را مقوله‌بندی می‌کند، یعنی انسان‌هایی که در نهایت از ذرات فیزیکی و نه روح یا ذهن یا هر چیز غیرفیزیکی ساخته شده‌اند. با انکار جامعه کمکی به حل مسائل اجتماعی نمی‌کنیم. البته کاملا مشخص است که برخی از تعریف‌هایی که از جامعه و رابطه آن با فرد ارائه می‌شود مشکل دار هستند ولی برای مقابله با این مسئله باید این رابطه را بازتعریف کرد نه اینکه کلا پدیده‌ای به نام جامعه را نفی کنیم. چرا که با نفی جامعه، سطحی از تبیین، یعنی تبیین جامعه شناختی را حذف می‌کنیم. شاید در آینده شرایط زندگی ما انسان‌ها تغییراتی کند که انکار کردن یا نکردن وجود پدیده‌ای به نام جامعه هیچ گونه عواقبی نداشته باشد و صرفا یک تفنن و هنرمندی به حساب بیاید. در آن صورت اگر کسی بگوید «جامعه وجود ندارد» اساسا به توهمی اشاره می‌کند که اشاره کردن به توهم بودنش هیچ‌گونه تفاوتی در واقیت اجتماعی یا فردی افراد ندارد. ولی تا آن زمان بهتر است به روابط فرد و جامعه به شکلی فکر کنیم که هر فرد، هر انسان واقعی دارای گوشت و پوست زندگی بهتری داشته باشد.

مرز کشورها نیز چنین است. در حال حاضر امکان اینکه بتوانیم مرزها را برداریم و همه در دهکده‌ای جهانی با هم زندگی کنیم وجود ندارد. شاید زمانی برسد که بی‌معنی بودن مرزها به دلیل بی‌اهمیت بودن آنها در زندگی ما قابل پذیرش شود. ولی مادامی که مرزها در جهان محل جنگ، خونریزی، و توطئه هستند تاکید بر توهم بودن آن هیچ کمکی به مسئله نخواهد کرد. خون انسان‌ها ریخته خواهد شد و درد و رنج انسان‌ها مطرح است. هرگاه روابط تولید، یا تغییرات فرهنگی یا هر عامل دیگری شرایط را برای بی‌اهمیت در نظر گرفتن مرزها فراهم کرد در دنیایی بدون مرز زندگی خواهیم کرد ولی مادامی که آن شرایط فراهم نشده است باید به شرایطی فکر کرد که بتوان با وجود مرزها شرایط انسان‌ها را بهبود ببخشیم و جنگ‌ها را کاهش دهیم و کم تلفات تر کنیم و غیره.

برای همین هم هست که بسیاری در تاریخ به بازتعریف مفاهیمی مانند مرز، زنان و جامعه پرداخته‌اند، چرا که همچنان شرایطی وجود داشته که نمی‌شد به این مقوله‌ها بی‌تفاوت بود ولی در عین حال تعریف‌های قدیمی‌تر از این مفاهیم دیگر کارایی نداشتند.

حتی «قرارداد اجتماعی» نیز همانطور که هیوم در سده هجدهم میلادی اشاره کرده بود به دلیل محدودیت منابع شکل گرفته است. بنابراین، ممکن است زمانی منابع به حدی زیاد شوند که خود قرارداد اجتماعی غیرضروری شود. در حال حاضر احتمالا ما هیچ ایده‌ای نداریم در جهانی که قرارداد اجتماعی وجود ندارد چگونه می‌توان زندگی کرد. ولی شرایط زندگی ما انسان‌ها می‌تواند به شکلی پیش برود که برخی قراردادها و گمان‌ها ضرورتشان را از دست بدهند. به عبارتی زمانی که شرایطی بوجود بیاید که تعبیض و بی‌عدالتی امکان بروز پیدا نکنند می‌توانیم صحبت کردن از حقوق بشر به طور عام و حقوق زن به طور خاص را متوقف کنیم، یا زمانی که مطئمن باشیم نبود مرز به امنیت و ثبات بیشتری می‌انجامد مرزها را برداریم و زمانی که انکار جامعه به معنای بهتر شدن وضعیت همه افراد شد (نه صرفا گروهی خیلی محدود) مفهوم جامعه کارآیی خود را از دست خواهد داد. این اتفاقی است که مشابه آن نیز تا به حال نیز افتاده است. مثلا سرمایه‌داری باعث شد زنان وارد بازار کار شوند و این امر باعث شد کلیشه‌های جنسیتی به چالش کشیده شوند و خانه‌دار ماندن همه زنان به عنوان یک ضرورت اجتماعی در نظر گرفته نشود.

در غیر اینصورت به نظر می‌آید ما تنها داریم به این نکته اشاره می‌کنیم که در نهایت با تغییر کردن شرایط (اعم از تغییرات فرهنگی و روابط تولید و ژنتیک) بسیاری از آنچه که برای ما مهم و ضروری به حساب می‌آیند از بین خواهند رفت. هر کسی که با فیزیکالیسم موافق باشد می‌تواند در عین حال بپذیرد که باید به واقعیت‌های اجتماعی نیز پرداخت و سعی کرد شرایط خود و دیگر انسان‌ها را در دنیای واقعی بهبود ببخشیم. توجه نکردن به واقعیت‌ها، رادیکالیسم را به فعالیتی انتزاعی تحت عنوان «رادیکالیسم برای رادیکالیسم» تبدیل خواهد کرد. در سطح مفهومی رادیکال‌ترین ایده این است که بپذیریم همه چیز قرارداد و گمان است به جز ذرات بنیادین فیزیکی مفهومی که بیش از دو هزار سال پیش مطرح شده است. در قرن بیست و یکم باید به واقعیت‌های اجتماعی و موانع اصلی استقرار ایده‌آل‌ها در واقعیت بپردازد. درست است، مفاهیم جنسیت، مرز، و جامعه در نهایت مقوله‌هایی هستند که در علم فیزیک به کار نمی‌روند و از منظر فیزیکالیستی این مقوله‌ها واقعیت بنیادین را طرح نمی‌کنند. ولی تکرار این موضع بدون توجه به واقعیت اجتماعی مسائل اجتماعی را کم‌رنگ نمی‌کند. با تکرار کردن موضع فیزیکالیستی نمی‌توانیم حقوق زنان، مشکل آوارگی و جنگ و مشکلات اجتماعی مانند فقر و تبعیض را حل کنیم.

پ.ن

و البته شما می‌توانید فیزیکالیست نباشد، یا می‌توانید فیزیکالیست باشید و بر این باور باشید که همه ارزش‌ها فرهنگی و اجتماعی نیستند و ریشه در طبیعت و ژن‌های بشر دارند و …. بنابراین برخی بر این باورند که مثلا مرز و قلمرو داشتن صرفا امری فرهنگی-اجتماعی نیست.

.


.

آیا زنان، مرزها، و جامعه وجود دارند؟

نویسنده: زهیر باقری نوع پرست

.


.

22 نظر برای “آیا زنان، مرزها، و جامعه وجود دارند؟

  1. خواندن این مقاله روشنگررا به همه کسانیکه مانند من هم به ملکیان علاقه مندند وهم تلاش های جواد طباطبایی راشاهدند توصیه میکنم.روزگار ایران وایرانی بهتر نخواهد شد وقتی که حتی روشنفکرهایش نیز با عتاب وخطاب همدیگر را بنوازند.

  2. استفاده کردم و ممنون . اما مطلبی که به ذهن حقیر می رسد این است که انتزاعی خواندن برخی مفاهیم مثل جامعه و … لزوما به معنای فیزیکالیست بودن نیست . فایل صوتی ای در همین سایت صدا نت بود از جناب ملکیان که ایشان ذات گرایی در مقام تبیین را معتبر می دانست . به نظرم آنچه چناب باقری نوشته اند ناظر به واقعیت موجود است اما امثال ملکیان نگاهی فراتر از “واقعیت موجود” به موضوع دارند . وگرنه جناب ملکیان هم واقفند که مثلا برای سفر از ایران به فرانسه باید گذرنامه و روادید داشته باشند ! انکار مفهوم “مرز” به معنای انکار وجود “مرز” نیست . بلکه مساله اینجاست که اعتبار دادن بی اندازه به وجود قراردادی مرز ، ممکن است چه تبعات و آثار “حقیقت گریز” و “معرفت ستیز”ی در پی داشته باشد .

    1. آن جور که من فهم کردم این نوشته هم عنوان کرده که مسئله این است که چه میزان تاکید بر مسائل قراردادی و اجتماعی داشته باشیم، و تاکید کرده که تعریف و بازتعریف این چنین مفاهیمی ضرور است. یا همانطور که شما به درستی میگویید اعتبار دادن بیش از اندازه به مرز خطرناک است و من هم اضافه کنم کمتر از حد ضروری اعتبار قائل شدن برای مرز نیز خطرناک است و امنیت شما از بین خواهد رفت و دیگر توان سخن گفتن از حقیقت و معرفت را نخواهید داشت.

    1. اینکه ایشون اتم و ذرات فیزیکی را اساس اصلی جهان هستی میدونند درست ولی طبق دیدگاه فیزیکالیسم که ما بقی چیزها را گمان یا قرارداد میدانند ضمن قبول نداشتن گمان که از نظر من همان انکار واقعیت هست ، قرارداد را همان قانون هایی میدونم که بعد از فرم گرفتن اتم و ذرات فیزیکی کنار هم تعریف میشه و پیامد ثابت نگه داشتن این قانونها بعضا همراه است با خشونت و بی عدالتی.
      به نظر من مرز تنها مختص به کشورها نیست دراصل همان چهارچوب و محدودیتهایی هست که برای چیزهای فیزیکی تعریف میشه اعم از زن و مرد یا کشور ، و داخل ان محدوده ها تمام ذرات فیزیک تعریف خودشونو دارند چه بسا خیلی از انها قابل تایید یا تحمل نیستند با این حال وجودشان را نمیشه انکار کرد.
      تشکر میکنم از نویسنده محترم جناب اقای زهیر باقری .

  3. پوزش دوباره
    احتمالا باگ سیستم بوده
    نه دیدگاه خودم بود نه دیدگاه خانم رازقین .
    ولی رفرش که کردم هردو رو دیدم .
    عذرخواهی میکنم

  4. این نوشته خیلی برای بحث روشنگر بود. منطقی و شفاف بود. به نظر من تصمیم گرفتن در رابطه با بحث بین استاد ملکیان و دکتر طباطبایی در این نوشته به خوبی ممکن شد. بحث به نوعی به میزان تاکید بر واقعیت‌های اجتماعی است. بعد از این نوشته من اینجور فهم میکنم بحث این دو بزرگوار را که استاد ملکیان میگوید که خیلی تاکید نکنیم و طباطبایی هم میگوید به اندازه کافی تاکید کنیم. اگر بیایند به صورت منطقی مثل همین نوشته بگویند چقدر تاکید کنیم و چرا خیلی کمک میکند به بحث.

    یک نکته دیگه اینکه کاش دکتر طباطبایی انقدر با ادبیات بی ادبانه نمی نوشتند تا سخن ایشان مورد توجه علاقه مندان به استاد ملیکان نیز قرار میگرفت. برخلاف این نوشته خوب در کانال شما نوشته خیلی بدی دیدم از علیرضا ساحلی که گفته طباطبایی قاره ای و وحشی مینویسند. این چه حرف بی معنایی است؟ فلسفه قاره ای با بی ادبی یکی نیست.

  5. دقیقا آقای ملکیان به جای اینکه مکرر بگوید مرز نداریم و حرفهای دو هزار و خورده ساله را تکرار کند باید بیاد تعریف جدید از مرز بده که هم با مناسبات جهان واقعی همخوان باشه هم دغدغه های ایشان را پاسخگو باشه. دست مریزاد صدانت.

    1. این متن به قصد پاسخ به هیچ‌کدام نگاشته نشده است. صرفا در موضوعی مشابه است. (البته این‌که آیا نویسنده تحت تاثیر مطالب آقایان ملکیان و طباطبایی تصمیم به نوشتن این متن گرفته‌اند یا خیر بحث دیگری است)

  6. من جزء دوستداران ملکیان هستم تا جایی که بتونم از اندیشه هاش برای خود یک دین شخصی شده بسازم این کار با تفکرات ملکیان میشود اما زمانی که حس مالکیت سرزمینی با مالکیت شخصی شده سر جدال قرار میگیرد انتخاب با خود افراد است آیا فرد گرایی را انتخاب میکنید ( مالکیت شخصی شده) یا جمعیت گرایی (حس مالکیت سرزمینی) ملکیان همیشه و پروژه اصلی خودش بر فرد گرایی و مالکیت شخصی شده گذاشته پروژه ایی که افراد باید به دنبال ساختن معنویت و عقلانیت درونی شده و فردی خود باشند همه چیززیر تفکر فردی پی ریزی مجدد میشود من این فرد گرایی را دوست دارم

  7. متن بسیار خوب و کاملى است.
    کاملا موافقم اگر مسئله را به انتزاعى بودن مرزها، جنسیت و… تقلیل بدهیم پاک کردن صورت مسئله و دور شدن از واقعیت است
    با پذیرفتن واقعیت هاى موجود، باید گام هاى عملى براى رفع تبعیض برداشته شود.

  8. با سلام بنده هم یک دیدگاه داشتم که علاقه به بیان و اشتراک ان با دیگران دارم نکته مهم به نظر من این است که درست است که همه جهان مادی از ذرات بنیادین تشکیل شده ولی تفاوت ها در چیدمان این ذرات در ساختار یک جسم میباشد مطمئن ا زن و مرد هر دو از سلول و هردو از اتم ها ساخته شدند ولی چیدمان و طرز قرار گرفتن این سلولها و اتم ها در کنار هم باعث به وجود امدن تفاوتی میشود که ما اسم های گوناگون ( در اینجا زن و مرد ) برای ان میگذاریم پس در واقع تفاوتی در بین اجسام که در دنیای مادی وجود دارد واقعی و ابژکتیو می باشد با اینکه همه از ذرات بنیادی تشکیل شده اند انواع مختلفی از اجسام از سنگ تا ادمیان را داریم پس ممکن است اسم ها ذهنی باشند ولی تفاوت های اجسام واقعی اند در ضمن وقتی ترتیب بندی ذرات بنیادین متفاوت باشد عملکرد و رفتار انها نیز متفاوت است به طور مثال درست است که جامعه ایرانی و فرانسوی به طور مثال هردو از انسان و هر انسان از سلول و‌هر سلول از ملکول و اتم ساخته شده ولی چیدمان این ذرات ( اختلافات ژنتیکی) و برایند نیروها وانرژی ( محیط) بر آنان متفاوت است که این تفاوت در حقیقت وجود دارد و ما به صورت قراردی اسم ان را جامعه میگذاریم

    1. بنام خدا
      این نظر درست است ولی لازم است تکمیل شود.
      ذرات بنیادی شرط لازم برای تشکیل چیدمان های خاص هستند و آرایه های خاصی نیز شرط لازم برای ظاهر شدن آثار حیات میباشند ولی اینها شرایط کافی نیستند زیرا:
      اولا ، چرا ذرات بنیادی وجود دارند؟
      ثانیا- ، چرا میدان های حاصل از هر دسته با یکدیگر مشابه و با دسته دیگر متفاوت است؟
      ثالثا ، تفاوتهای موجودات زنده از نوع تفاوتهای موجودات بیجان نیست که تنها به نوع چیدمان ذرات بنیادی بستگی داشته باشد.این تفاوتهای اخلاقی انسانها واقعیت دارند ، همانطور که تفاوتهای ذرات فیزیکی و آرایه آنها واقعی هستند.

  9. به عنوان کسی که رشته تحصیلی‌اش بیولوژی بوده پ.ن این متن رو خریدارم. دقیقاً چیزی که آقای ملکیان و دوستداران ایشان باید توجه کنند این است که اگر به لحاظ ژنتیک ما طوری باشیم که مرزها برایمان مهم است دیگر این حرفهای قشنگ عارفانه که مرز نداریم حتی اعتبار علمی هم ندارند. شاید بهتر آن است که قدری به علوم روز هم مراجعه کنیم، شخصاً درک نمی‌کنم کسانی را که همین‌طور یک چیزهایی می‌گویند برای خودشان بی‌پشتوانه.

    1. دوست عزیز از یک نکته غافلید احیانا
      آقای ملکیان یک جمله ای دارد به این مضمون : من نه دغدغه ی دین دارم نه دغدغه ی ایدیولوژی ن هیچ چیز انتزاعی دیگر ، من دغدغه ی انسانِ گوشت و استخوان داری دارم که در این جهان رنج می برد و درد می کشد . به فرض که مرز را در ژن کشف کنیم و … ! مگر رنگدانه های پوست تحت تاثیر ژن نیستند ؟ پس سیاه پوستان و زرد پوستان و دیگر رنگین پوستان را با توجیه علم ژنتیک می توان از نظر درجه ی انسان بودن تقسیم کرد ؟؟
      ببینید نکته اینجاست که مرزها چه اعتباری باشند چه واقعی ، نباید اولویتی پیدا کنند که سزاوارش نیستند حتی اگر با علوم جدید همخوانی داشته باشند .
      ضمن اینکه بی پشتوانه خطاب کردن ملکیان به گمانم کمی شتابزده بود

  10. آقای پورفرخ خیلی واضح است شما علاقه بسیار زیای به استاد ملکیان دارید در حدی که حتی فکر کردن هم برایتان قدری سخت شده است. شما گفتی: “پس سیاه پوستان و زرد پوستان و دیگر رنگین پوستان را با توجیه علم ژنتیک می توان از نظر درجه ی انسان بودن تقسیم کرد ؟؟”

    واقعا این چه ربطی به نکته که من گفتم دارد؟ اگر بگویم انسان ها به لحاظ ژنتیک میل به مالکیت و مرز و غیره دارند این واقعا چه ربطی به دسته بندی کردنِ انسان‌بودن آدم‌ها بر اساس رنگ پوست آنها دارد؟؟؟؟!!!!

    و اما این حرف شما “ببینید نکته اینجاست که مرزها چه اعتباری باشند چه واقعی ، نباید اولویتی پیدا کنند که سزاوارش نیستند حتی اگر با علوم جدید همخوانی داشته باشند.” اولویت مرزها چیست باید مبتنی بر عقل و علم باشد نه رابطه مرید و مرادی با یک عارف.

    1. سلام جنب طاهای عزیز
      اول اینکه علاقه ی بنده به ملکیان از جنس مرید و مرادی نیست . حتی اگر باشد (که نیست) منطقا نمی تواند در پاسخگویی شما به انتقاد بنده مدخلیت داشته باشد . نیت خوانی و نقد یکی نیستند دوست عزیز . دوم این که فکر کردن برایم سخت شده !! که پاسخی ندارد چون نقد نیست . سوم حرفی که بنده زدم ربط مستقیم به منازعه ی طباطبایی و ملکیان و ربط غیر مستقیم به حرف شما دارد . این نوشته که شما و من ذیل آن مباحثه داریم هرچند اشاره ای نکرده ولی ربط مستقیم دارد به منازعه ی ملکیان و طباطبایی که امیدوارم خوانده باشید . اگر نه لطفا مدعیات هر دو را که خوشبختانه در همین سایت در دسترس است مطالعه کنید و آنگاه ربط حرف بنده را متوجه خواهید شد . خلاصه عرض کنم که ادعای ملکیان ناظر به انکار مرز نیست که حالا بیاییم وثابت کنیم ژن ها میل به مرز دارند
      .تقسیم بندی انسانی که عرض کردم پیرو حرفهای ملکیان است که مرز بندی جغرافیایی را برای هویت سازی جعلی بی اعتبار می داند . و آخر اینکه فرمودید اولویت مرزها رو عقل و علم باید تعیین کنند ، اجازه بدهید علم را از عقل جدا کنیم تا دچار خلط مبحث نشویم . حتی اگر به اعتبار علم ثابت کنیم که مرز ها پایه ی ژنتیک دارند ، فقط کاری علمی انجام داده ایم . می دانید که علم ، فارغ از ارزش داوری است و اینکه مدعیات علمی و حتی پیش فرضهای علم تا چه حد به حقیقت نزدیک است البته به عهده ی فلسفه است و از توانایی علم خارج . لذا رابطه ی مرید و مرادی هم که فرمودید کارایی ندارد دوست عزیز

  11. استاد ملکیان حرکت از وضعیت موجود به یک حالت آرمانی را مد نظر قرار دادندو طبیعی است که چنین حرکت عظیمی تبعاتی هم داشته باشد که نویسنده مقاله فوق به درستی اشاره کردند.
    از طرفی قراردادهای اجتماعی نیز از حیثیتی از وجود بر خوردارند.مانند پست قضاوت که وجود قراردادی داردو منشا اثر زیادی هم می باشدوانتزاع شده از موجودات عینی می باشد.
    ولی می توان قراردادهایی وضع نمودکه این موجودات قراردادی(مانند زن، جامعه،مرز)به اخلاقی زِیستن بشر کمک شود.

  12. سلام، و ممنون از زحمتتان.

    در پارگرافِ چهارم نوشته شده است: “خب پس تعریف مرز، زن و جامعه هر یک مقوله‌هایی در زبان ما انسان‌ها هستند که محتوای قرار گرفته در این مقوله‌ها در نهایت فیزیکی است.” این چمله معنای محصّلی ندارد، چرا؟ به دو نکته توجّه میدهم: الف) ویتگنشتاین و سپستر جان سرل، ما را به نکته ای خطیر رهنمون شدند، آن نکته این بود: نباید از واقعیّات زبانی به واقعیّاتِ عالم واقع نقب زد. این تخلیط واقعیّات زبانی و واقعیّات عالم واقع را گناه فلاسفه قلم داده اند. ب) اینکه بگوییم محتوای تعریف فلان و بهمان “فیزیکی” است، چه معنای محصلی دارد؟ مگر محتوا میتواند فیزیکی باشد؟ مثل اینست که رُمانی بخوانیم و بگوییم محتوایش “فیزیکی” بود!
    سِوای دو نکته ای که در باره یک جمله قلمی شد، میباید به این نکته نیز توجّه داد که نویسنده محترم مباحث هستیشناختی و معرفتشناختی(مقام ثبوت و اثبات بقولِ قدما)، را خلط کرده است. عِلاوه بر آن، در خود هر یک ازین دو حوزه، مباحث بسیاری را در آمیخته. نُمونه: نویسنده به این نکته توجّه نداشته که اوّلاً: در هستیشناسی بَینِ هویّات یا هستومندهای انتزاعی تمایزی مینِهَند جدّی. نمونه: اعداد، اصطلاحات/ترمها(انتزاعی) و بدنها، سنگ و آب و غیره(انضمامی)، اینهمه فرقی دارند بسیار. ثانیاً: در هستیشناسی همیشه باید “سطج هستیشناختی” را رعایت کرد. مثلاً در فلسفه فیزیک، وقتی میخواهند از عالَمِ هستومندهای دُرُشت مثل بدنهای ما، سیّارات و غیره سخن بگویند، نحوه بحث و فحصشان با عالم زیر سطح اتمی-مثل الکترون و غیره- تفاوتی دارد معتنابه. نمیتوان احکامی را که در بابِ گاز و مایع و جامد صادر میکنیم به سطحِ الکترون و پروتون و غیره، نیز تسرّی و تعمیم داد. بدین قرار نه تنها احکامِ یک جهان-جهان فیزیکی- در سطوحِ مختلف احکام مختلفی دارد، بلکه، عوالم و جهانهای دیگرگون نیز، احکامی دیگر را پذیرایند. احکامِ جهانِ اجتماعی، غیر از جهان فیزیکی است، هر چند بتعبیرِ بعضِ فیلسوفان یکی بر آن یکی “ابتناء” داشته باشد.
    بر اینهمه بیفزایید آنچه را که فلاسفه علم “ترمهای نظری” قلم داده اند. بحثی که از دشوارترین مباحث فلسفه علم و علوم تجربی است. تعریفِ ترمهای نظری ای چون “الکترون، پروتون، موج-ذره”(در فیزیک)، اجتماع، قانون، و غیره در علوم اجتماعی، ازین دست اند. فلاسفه علم در این باره دادِ سخن بسیار داده اند. از اعاظم آنها کارل همپل. مَجالِ بسط و تفصیل این نکته در اینجا نیست. خواهندگان خود خواهند خواند.
    این نِکات در تمامی این متن به فراموشی سپرده شده است. البته بسی بیش ازین میتوان درباره این متن قلم زد. امّا گَمان میکنم به قدر یک کامنت، همینقدر کفایت میکند.

    با احترام

    1. جان سرل هم مثل بقیه فیزیکالیست‌ها همین نظر را دارد که از نظر هستی‌شناختی چیزی جز ذرات فیزیکی نداریم ولی در سطح معرفت‌شناختی، با مقوله‌های ذهنی خود این ذرات فیزیکی را دسته بندی می‌کنیم. ولی با توجه به بحث دو بزرگوار امیرحسین پورفرخ و طاها سنگی برای من خیلی جالب است بدانم آیا مقوله مرز که در سطح معرفت شناختی مطرح است آیا واقعا صرفا فرهنگی اجتماعی است یا اینکه ژن های بشر به شکلی تعریف شدند که نمی توان از مفهوم مرز رها شد.

  13. خیلی جالبه این بحث رو در سایت شما دنبال کردم و هم در این مطلب هم در مطلب آیا مصطفی ملکیان وجود دارد دو شخص متفاوت به نامهای اسفندیار و بینام (بینام اینجا اسنفدیار زیر آن مطلب) در انتهای کامنت خود نوشته اند که خیلی بیشتر از این میتوان درباره این مطلب نقد نوشت ولی همین قدر کافی است یا کفایت میکند. نظر من این است که صرفا شخصی که بهش نقد میشود ممکن است اینگونه پاسخ نقدی را بدهد، به عبارتی تصور من این است که آقای ملکیان نویسنده این کامنتها هستند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *