دونالد ترامپ رئیس جمهور می‌شود؛ دموکراسی بد است؟

دونالد ترامپ رئیس جمهور می‌شود؛ دموکراسی بد است؟
Print Friendly
دونالد ترامپ رئیس جمهور می‌شود؛ دموکراسی بد است؟
۴٫۶ (۹۲%) ۵ votes

با رای آوردن دونالد ترامپ، مجددا این پرسش بر سر زبان‌ها افتاد: «آیا واقعا دموکراسی خوب است؟». این پرسش نه در زمانی که ترامپ وارد کارزار تبلیغاتی شد، و نه در زمانی که با حذف برنی سندرز دوگانه «هیلاری کلینتون-دونالد ترامپ» مشخص شد بلکه دقیقا با رای آوردن دونالد ترامپ بر سر زبان‌ها افتاد. برخی نیز آنچنان از انتخاب ترامپ ابراز تعجب می‌کنند که گویی نام افرادی مانند جرج بوش، ریگان و امثال آنها را هرگز نشنیده‌اند.

ضدیت با دموکراسی پدیده جدیدی نیست. سنتی بسیار کهن از یونان باستان در فلسفه وجود دارد که دموکراسی را حکومت ابلهان می‌داند، و این نگاه به دموکراسی و نگاههای انتقادی مشابه تا سده نوزدهم میلادی بین فیلسوفان و اندیشمندان رایج بود. همچنین اینکه چه افرادی انسان‌های برابر محسوب می‌شوند و می‌توانند رای بدهند نیز محل اختلاف بوده است. در آتن دموکراسی زنان و بردگان را در بر نمی‌گرفت، در سده نوزدهم نیز احیای دموکراسی به معنای برابری همه شهروندان و حق رای همگان در بدو امر نبود. به عنوان مثال در اغلب کشورها زنان در سده بیستم و با تظاهرات خیابانی و روشهای غیرمسالمت آمیز حق رای خود را بدست آوردند. کشور سوییس تا سال ۱۹۹۰ برابری کامل در مساله حق رای بین زنان و مردان در تمامی نقاط این کشور وجود نداشت! مردان طبقه کارگر و سیاه‌پوستان در برخی از کشورها یا بخش‌هایی از کشورهای غربی نیز بسیار دیرتر از مردان طبقه متوسط سفیدپوست حق رای کسب کردند، و اغلب آنها نیز برای کسب حق رای مبارزه کردند.

در حال حاضر تبعیض‌های رسمی برای رای دادن بر اساس نژاد، جنسیت و طبقه اقتصادی در اغلب نقاط جهان برطرف شده است (به استثنای برخی کشورها مانند عربستان سعودی) هرچند تبعیض‌هایی به روش‌های دیگر وجود دارد. مثلا اعمال شرایطی که بواسطه آنها برخی افراد به صورت خودکار از فرآیند رای دادن حذف شوند بدون اینکه اشاره‌ای مستقیم به نژاد، جنسیت و طبقه افراد شود.

رای‌گیری در دموکراسی برای این انجام می‌شود تا حاکمیت اکثریت در امور سیاسی مشخص شود. من جز آن دسته افرادی هستم که بر این باورند امور سیاسی باید توسط یک سری اصول محدود شوند، چرا که در غیر اینصورت اولا هر پدیده‌ای به عنوان امری سیاسی در نظر گرفته می‌شود و ثانیا سلیقه اکثریت به آن مشروعیت خواهد بخشید. مثلا طی فرآیندی دموکراتیک نمی‌توان تصمیم گرفت که برده‌داری را باید احیا کرد یا خیر، با صندوق رای نمی‌توان تعیین کرد که کودکان باید کار کنند یا خیر، با رای‌گیری نمی‌توانیم تصمیم بگیریم که زنان نیز حق رای دارند یا خیر. در واقع در این گونه موارد اصول اخلاقی ثابتی وجود دارند که با رای‌گیری نمی‌توان سرنوشت آنها را تعیین کرد. حتی اگر اکثریت جامعه با رای دادن زنان مخالف باشند، یا مایل به احیای برده‌داری باشند منع برده‌داری و حق رای زنان قابل مذاکره نیست. اینها اصولی اخلاقی هستند و در واقع محدوده‌ای با این اصول تعیین می‌شوند که انتخاب سیاسی درون آن محدوده معنادار است. بنابراین، اصول اخلاقی و ارزش‌ها تعیین می‌کنند که چه اموری را می‌توان در فرآیند سیاسی انتخاب کرد.

اینکه دموکراسی با چه اصولی باید محدود شود خود محل اختلاف است. آیا دموکراسی را با مفهوم حق (right) در سنت لیبرالیسم محدود کنیم؟ یا با شریعت اسلام محدود کنیم؟ یا با ارزش‌های کمونیستی؟ یا با ارزش‌هایی دیگر؟

مثلا اگر دموکراسی را با شریعت اسلامی محدود کنیم (دست کم با فهمی رایج از شریعت اسلام) حجاب زنان امری سیاسی نخواهد بود و در نتیجه با رای‌گیری نمی‌توان برای حجاب تصمیمی گرفت. یا مثلا اگر دموکراسی را با لیبرالیسم محدود کنیم یعنی حق آزادی بیان را نمی‌توان با رای‌گیری تعیین کرد.

علاوه بر ارزش‌ها، فکت‌ها را نیز با رای‌گیری تعیین نمی‌کنیم. یعنی صحت این ادعا که خورشید دور زمین می‌چرخد یا زمین دور خورشید می‌چرخد را نمی‌توان با رای‌گیری تعیین کرد.

ارزش‌هایی که دموکراسی را محدود می‌کنند خود می‌توانند به ابزاری برای سلطه نخبگان یا طبقه‌ای بر دیگران شود. مثلا اگر دموکراسی را با شریعت اسلام محدود کنیم این احتمال وجود دارد که روحانیون یا فقها به یک طبقه اقتصادی قدرتمند تبدیل شوند و منابع خود را به عنوان اصولی تعریف کنند که در فرآیند دموکراتیک نمی‌توان تغییر داد و در واقع انتخاب سیاسی محدود به حیطه‌ای شود که منفعت سیاسی این گروه ایجاب می‌کند. همین مسئله می‌تواند در دموکراسی محدود شده با لیبرالیسم یا کمونیسم یا هر ایدئولوژی دیگری نیز رخ دهد. به عنوان مثال در لیبرال دموکراسی آمریکا شاهد حکمرانی سرمایه‌داران و ثروتمندان هستیم. به رغم تفاوت‌هایی که مکانیسم‌های محافظت از منافع طبقاتی در این سیستم‌های متفاوت وجود دارد ولی همگی در اینکه منافع طبقه حاکم را نمی‌توان امر سیاسی تلقی کرد یکسان هستند. در حالی که در کشوری مانند ایران، مکانیسم اطمینان یافتن از اینکه کاندیداها در انتخابات متفاوت منافع طبقه حاکم را به چالش نمی‌کشند بسیار عریان است و به سادگی قابل فهم در برخی کشورها سیستم‌های قانونی رقابت حزبی، رسانه‌ها و سرمایه‌گذاری کمپانی‌ها از کاندید شدن شخصی که منافع طبقه حاکم را به چالش بکشد جلوگیری می‌کنند. تفاوت‌های این سیستم‌ها با هم معنادار هستند برخلاف آنچه برخی پست مدرن‌ها سعی دارند بگویند. اشتراک آنها در این است که منافع طبقه حاکم دموکراسی و امر سیاسی را محدود می‌کند. اینکه منافع طبقه حاکم به چه وجوهی از زندگی شهروندان گره خورده باشد خود می‌تواند تفاوت‌های بسیار گسترده‌ای در زندگی افراد جامعه بوجود بیاورد.

ولی این ضرورت وجود ندارد که دموکراسی و امر سیاسی در حیطه‌ای که منافع طبقه حاکم ایجاب می‌کند تعریف شود. اگر منافع مردم یعنی رای‌دهندگان به عنوان اصولی ثابت و غیرقابل مذاکره تعیین شوند و امور سیاسی با منافع رای دهندگان محدود شود دموکراسی می‌تواند منافع مردم را تضمین کند.

یکی از شرط‌های لازم برای این امر این است که صدای مردم شنیده شود. رسانه‌ها قرار است صدای مردم را بازتاب دهند. در کشورهایی که رسانه‌های حکومتی وجود دارد این رسانه‌ها روایتی رسمی ارائه می‌کنند، که در بسیاری از موارد فهمیدن اینکه این روایت با واقعیت جامعه انطباقی ندارد و صرفا بازتاب دهنده منافع طبقه حاکم است کار بسیار ساده‌ای است، در مقابل«رسانه‌های جهان آزاد» رسانه‌ها خود بنگاههای تجارتی هستند و با روش‌هایی پیچیده‌تر روایتی رسمی ارائه می‌کنند که فهمیدن اینکه این روایت نیز بازتاب دهنده منافع گروهی دیگر است برای همه میسر نیست. البته باز باید گفت که مدل سانسور صدای مردمی در رسانه‌های حکومتی و رسانه‌های جهان آزاد تفاوت‌های زیادی دارند و صرفا به این معنا نیست که آنها سانسور می‌کنند اینها هم می‌کنند! هر دو صدای مردم را مادامی پخش می‌کنند که منافع طبقه حاکم دچار تزلزلی نشود. مجددا اینکه منافع طبقه حاکم به چه میزان با زندگی مردم گره خورده است در سانسور و هدایت اخبار و بازتاب دادن صدای مردم نقش دارد. رسانه‌ها در به پیروزی رسیدن افرادی مانند بوش و ترامپ و در متقاعد کردن مردم که این گزینه‌ها منافع آنها را لحاظ خواهد کرد نقش پررنگی بازی کرده‌اند.

البته این به معنای ضدیت با رسانه یا تکنولوژی نیست، تکنولوژی را باید شناخت و نگاه ساده لوحانه به آن را باید کنار گذاشت. این تصور که تکنولوژی به لحاظ سیاسی خنثی است تصوری مناقشه برانگیز است. (۱) برخلاف نگاهی کلی به تکنولوژی و رسانه به طور خاص، هدف از نقد به رسانه‌ها بازگشت به حالتی ایده‌آل در گذشته نیست. یک نوع نگاهی وجود دارد که در گذشته فردیت اصیلی وجود داشته و تکنولوژی آن را خراب کرده و باید بازگردیم به آن حالت ایده‌آل در گذشته. این نوع نگاه بیش از هر چیز یک نوستالژی بازی و نسخه‌ای کلاسیک از محافظه‌کاری است. سقراط نیز وقتی تکنولوژی زمان خودش یعنی نوشتن از مصر آمده بود نگران شده بود که این تکنولوژی قرار است همه چیز را از بین ببرد. نگرانی سقراط این بود که عقل فرد تحت انقیادِ استبداد نوشتار خواهد آمد و نوشته دیگر در اختیار افراد نیست. خیلی از فیلم‌های هالیوودی هم چنین روایتی را به تصویر می‌کشند، زندگی بشر خوب بوده است و یک تکنولوژی (ربات، ماشین، یا چیز دیگری) زندگی بشر را به چالش می‌کشد و قهرمانان داستان افرادی هستند که ما را به قبل از تکنولوژی می‌برند و نجاتمان می‌دهند! از قضا می‌توان به ترامپ هم به همین شکل نگاه کرد، او در نطق‌های انتخاباتی خود مدام به ملت آمریکا می‌گفت که آزادی و شکوه‌شان را گرفته‌اند، در گذشته آزاد بوده‌اند ولی آنها را به اسارت گرفته‌اند و او ابرمردی است که قرار است خلق آمریکا را به شکوه قبلی آنها بازگرداند! پیشنهادم از بین بردن رسانه‌ها، تکنولوژی یا دیگر دستاوردهای مهم بشری نیست بلکه باید به شکلی تکنولوژی را به کار بگیریم که آزادی ما را تضمین کند. تاکید بر اداره دموکراتیک و نظارت همگانی بر رسانه‌های تاثیرگذار نیز از همین رو است.

پیروزی ترامپ، در رقابتش با هیلاری کلینتون، نشانه ضعف یا ناکارآمدی دموکراسی نیست، بلکه خود معلول بی‌توجهی به زمینه کارآمدی دموکراسی است. گفتیم که دموکراسی باید با منافع مردم محدود شود نه منافع طبقه حاکم، چرا که در آن صورت رای مردم مهم‌ترین عامل تعیین کننده امور سیاسی در زندگی آنهاست. احتمالا مقاله بسیار مشهور مارتین گیلنز را خوانده‌اید که می‌گوید در آمریکا دموکراسی نداریم بلکه الیگارشی داریم. (۲) در این مقاله با بررسی داده‌های تجربی این نتیجه حاصل شده است که کمپانی‌ها و ثروتمندان در تصمیم‌های دولت آمریکا نقش بسیار پررنگی دارند در حالی که افراد جامعه – یعنی رای دهندگان – نقشی بسیار ناچیزی دارند. البته این به این معنا نیست که در ایران، چین، روسیه، اسرائیل یا عربستان سعودی دموکراسی داریم. احتمالا به غیر از چند کشور محدود (اسکاندیناوی) سخن گفتن از دموکراسی به این معنا که رای مردم در برخی تصمیم‌های سیاسی مهم‌ تاثیرگذار است بی‌معناست، به عبارت دیگر مردم در اغلب کشورهای جهان صاحب قدرت سیاسی زیادی نیستند. در چنین شرایطی حمله به دموکراسی به چه معناست؟ آیا قرار است ما را به دورانی آرمانی در گذشته برگردانند که دموکراسی وجود نداشته است؟! نباید خامِ این داستانِ محافظه‌کارانه شد.

.


.

(۱) اگر مایل هستید به مقاله وینر و بحث‌هایی که در پی آن درگرفته مراجعه کنید

https://www.jstor.org/stable/20024652?seq=1#page_scan_tab_contents

(۲)

Testing Theories of American Politics: Elites, Interest Groups, and Average Citizens

.


.

زهیر باقری نوع پرست

.


.

14 نظر برای “دونالد ترامپ رئیس جمهور می‌شود؛ دموکراسی بد است؟

  1. در مقاله بالا نکات درستی مطرح شده است ، با وجود این باید توجه نمود که: دموکراسی حتی در شکل ایده آل منافع مردم را تامین نمی کند وبه جای آن در پی منافع اکثریت است. دیگر اینکه معمولا منافع شخصی بر منافع جمعی ترجیح داده میشوند.در ضمن ملاک و الگوی اسلام نه مسلمانان هستند ونه حتی روحانیون بلکه این ملاک و الگو فقط قرآن و عترت علیهم السلام همراه با یکدیگر میباشند. انسان تا زمانی که این حقیقت را نپذیرفته است مجبور است بین بد و بدتر یکی از آنها را انتخاب کند.

    1. این اهل بیت و عترت شما جز افسانه پردازی چیز دیگری نیستند…آنهایی که بهشت وعده می دهند،حاصل عملکرد ایشان جز جهنم نبوده است.
      دموکراسی علی رغم ضعف های که دارد در حال حاضر بهترین مدل حکومتی در جهان است.

      1. \_ کسی که چندی قبل در بحث توحید شکست خورده و نتوانسته بحث را ادامه بدهد ، اکنون حق ورود در موضوع های نبوت و امامت را ندارد.
        ۲_ تمام اسناد و مدارک و آثار پیامبر و عترت را نمی بینید و بدون هیچ دلیلی ادعای افسانه بودن مینمایید.
        ۳_ گفتار و رفتار مردم ملاک تشخیص دین نیست.ملاک و الگوی دین فقط قرآن همراه با عترت است.
        ۴_ به ضعف های دموکراسی اعتراف نمودید.پس لازم است به این سوال جواب بدهید:
        با وجود پیشرفت های تصاعدی در علم و تکنولوژی ، چرا هنوز نقصهای اخلاقی و اجتماعی بر طرف نشده است؟ مگر یک نظریه چقدر دشوار است که تمام اندیشمندان جهان باید چند قرن دیگر بر روی آن فکر کنند؟!!!

        1. سوال من از شما این است که چرا به رغم آمدن این همه دین و پیامبر همچنان اخلاق بشر در چنین سطح نازلی قرار دارد؟ اگر قرار نبوده دین بتواند اخلاق بشر را بهبود ببخشد چه فایده ای داشته؟

          1. نخست به این مثال توجه نمایید: همه می بینند که سیب از درخت می افتد ولی فقط یک نفر نیوتن میشود. اینکه دانشمندان در اقلیت هستند دلیل بد بودن دانش ویا دلیل بی عدالتی خالق جهان نیست. خدا مهربان است و دین را قرار داده است تا شایستگان هدایت شوند ، و بر دیگران دلیل وحجت تمام گردد.

  2. ۱ ـ انتخاب سران ساختار اداره جامعه از سوی اعضای جامعه به مدت مشخص ، با پخش آگاهی در سطح عموم انتخاب کنندگان همراه است و احساس مسئولیت آنان را در پی دارد ، ضمن آن که امکان اصلاح و تغییر انتخاب نیز وجود دارد . خروجی این سیستم در این یا آن مورد ، مطلوبیت این روند را نفی نمی کند ، به ویژه اگر در نظر آوریم که مخالفان ، سیستم کارا و مطلوبتر در برابر دمکراسی نتوانسته اند عرضه کنند . ۲ ـ رأی اکثریت در محدوده زمانی خاصی حاکم می شود و اقلیت می تواند با نقد پسند غالب در یک مقطع ، باور و پسند خود را به باور اکثریت تبدیل کند زیرا دمکراسی فقط متضمن حاکمیت اکثریت نیست ، ضامن آزادی دگراندیشان هم هست ، به ویژه نوآوران و نخبگان فکری جامعه . در واقع در ساختار دمکراتیک ، نواندیشان و نخبگان بیش از دیگر نظام ها امکان می یابند که نظر خود را ابراز کنند و دیگران را با خود همراه سازند و پسند عموم را متأثر سازند . به بهانه « ابلهانه بودن انتخاب اکثریت » و جانبداری از حاکمیت بینش متخصصان و اندیشمندان و عالمان ، وضعی پدیدمی آید که عالمان و نوآوران بیشتر طرد و حذف می شوند . ۳ ـ « امور سیاسی باید توسط یک سری اصول محدود شوند » ، اما اگر این « اصول » در روند دمکراتیک ـ که فراتر از انتخاب دوره ای سران ، شامل بحث و گفتگوی عمومی و آزادی تجمع و تشکل هم هست ؛ ـ تعیین نشوند و قابل اصلاح و تغییر نباشند ؛ به سلطه و اجبار مدعیان « اصول » منجر می شود .

      1. ۱ ـ « حجاب » به عنوان « پوشش تن » در همه جوامع متمدن اجباری است اما نوع و حد آن متفاوت است و گاه در برخی موقعیت ها اجباری است مانند لباس کار در کارخانه و بیمارستان و … ؛ در واقع تنوع پوشش چندان است که نمی توان نوع و حد خاصی را به رأی عمومی گذاشت . ۲ ـ پوشش متفاوت و متغیر چگونه تعیین می شود ؟ به عنوان نمونه ، پوشش صد سال اخیر ایرانیان تحت تأثیر چه عواملی تغییر کرده است ؟ آیا پسند مردم در این تنوع و تحول بی تأثیر بوده است ؟! گمان من این است که اکثریت جوامع پوشش خاصی را روا می دانند و پسند غالب همان پوشش هنجارین است ، اکثریتی که در سطح وسیعتر ممکن است اقلیت باشد ؛ افزون بر این ، ثابت نمی ماند و ممکن است به اقلیت تبدیل و چه بسا محو شود . پسند اکثریت ممکن است اجباری نباشد و در روند تربیت به اعضای نوشونده جامعه القاء شود .

        1. شما حق ندارید در مورد پوشش خانمها نظر بدهید. زنها خودشان تصمیم میگیرند به شما و دیگر مردان نیز ربطی ندارد. واقعا وقاحت هم حدی دارد، شما چگونه خود را محق میدانید که در مورد پوشش زنان نظر بدهید؟

          1. منم با بعشی جنبه‌های نظر این آقا موافق نیستم ولی هیچکسی حق نداره دیگری رو از بیان نظر شخصی منع کنه.

            توصیه من به شما این هست که اولیه‌های شعور رو بیاموزید و سپس به محیط فرهنگی قدم بذارید.

            پیش‌تر از همکاری شما تشکر می‌کنم.

    1. نکته اول : رای مردم معمولی از تبلیغات بیشتر تاثیر می پذیرد تا از دانش های تخصصی.بنا بر این کسانی برنده هستند که در جمع آوری رای، بیشتر و بهتر تبلیغ نمایند و همدستان خود را برای این منظور به کار بگیرند.
      نکته دوم : در مقاله بالا این موضوع تشریح شده است که ادعای پخش آگاهی یک فرض بدون دلیل است. چه کسانی میخواهند به مردم آگاهی بدهند ؟ آیا آنها تحت تاثیر پول ومقام نیستند؟
      نکته سوم : احساس مسئولیت نیز یک فرض بدون دلیل است و هیچ تضمینی برای تحقق آن پیش بینی نشده است.
      نکته چهارم : هرچند که امکان تغییر انتخاب ، جلو ایجاد استبداد فردی را تا حدودی میگیرد ولی زیان های گذشته باقی میماند و تضمینی هم برای جلوگیری از زیان های جدید از نوع دیگر وجود ندارد.
      نکته پنجم : اگر قرار باشد که به خروجی سیستم نگاه نکنیم و هیچ الگوی عینی هم نداشته باشیم که تمام ایده آل های نظریه مارا در عمل نشان بدهد چگونه میتوانیم ادعا نماییم که این بهترین نظریه است؟
      نکته ششم : آری الگو های اسلام یعنی معصومین علیهم السلام ، تنها راه حل واقعی را نشان می دهند. باقی می ماند پذیرفتن نظری و عملی آنها و آمادگی واقعی برای اجرا تحت هدایت بر گزیده خدا در زمان خودمان یعنی امام زمان(ع).

      1. ۱ ـ در جامعه ای که تقسیم کار و تخصصی شدن کارها ، فزاینده است ، همه جز در یک و احتمالاً چند رشته که بیش از دیگران مطلع و متخصص هستند ، در سایر زمینه ها « معمولی » به شمار می روند . روشن است که منِ نوعی ، پزشک ، تعمیر کار اتومبیل ، معمار و … را که واضح و روشن پاسخ پرسش هایم را بدهد و نشان دهد که بابت چه خدمتی ، این یا آن مقدار مزد طلب می کند ، بر کسی که سرورانه و با تحکم سخن می گوید ، ترجیح می دهم . به عبارت دیگر « مردم معمولی » یعنی همه مردم در اکثر زمینه هایی که تخصص ندارند ، به کسی بیشتر اعتماد می کنند که بلیغ باشد و « بهتر منظورش را به آنان بفهماند » . افزون بر این در انتخابات عمومی مردم در معرض تبلیغات یک طرفه نیستند ، ضمن آن که تبلیغ در یک بستر آموزش عمومی و مشترک صورت می گیرد و زمانی مؤثر تر است که با تجربه و منافع متفاوت اقشار و سطوح گوناگون پیوند زده شود . این وضع شاید برای تولیدکنندگانی که مصرف کننده را لال می پسندند خوشایند نباشد اما برآیند ناگزیر افزایش جمعیت و رشد تقسیم کار است .
        ۲ ـ « پخش آگاهی » فرض نیست ، واقعیت است ، واقعیتی که « تبلیغ » ، برگزاری دوره های آموزشی و ترویجی از مصادیق آن به شمار می روند . پخشایندگان و توزیع کنندگان آگاهی که جزء مردمند ، مانند دیگران تحت تأثیر « پول و مقام » و در ارضای خواست و نیاز خویشند ، منتها قاعدتاً باید به دیگران بباورانند که سود شان همسو و دو طرفه است .
        ۳ ـ کسانی که در انتخاب کسی برای تصدی یک مقام دخالت داشته باشند ، در برابر کار و کوش او حساسند و از نتیجه انتخاب خود پشیمان می شوند یا به نقش خود بدان افتخار می کنند … ، در مجموع رفتارشان با زمانی که حق و نقشی در تصدی مقامات ندارند ، متفاوت است . این فرض نیست ، در سطوح مختلف ( انتخاب نماینده کلاس ، عضو شورای محل ، عضو هیئت مدیره شرکت و … ) قابل مشاهده است .
        ۴ ـ امکان تغییر انتخاب مانع به قدرت رسیدن سلطه جویان نباشد ، ضامن تعویض مسالمت آمیز و کم هزینه آنان است . زیان انتخاب نامناسب گذشته باقی می ماند و امکان دارد جور دیگر انتخاب های بعدی هم نامناسب تشخیص داده شوند اما زیان سرکردگی کسانی که در معرض دید و داوری دائمی و اعمال اراده جمعی الزامی آنان نیستند ، استمرار می یابد و راه تغییر آن هم بسیار پرهزینه است . در واقع محدود و انتخابی بودن رأس هرم قدرت ، زیان سرکردگی احتمالی سلطه جویان و جباران را کاهش می دهد ، به ویژه با کاهش هزینه جابه جایی سران .
        ۵ ـ قرار نیست به خروجی سیستم نگاه نکنیم ، نکته این جاست که یک خروجی معین مبنای داوری درباره تمامی خروجی آن نیست . به تعبیری ، بازده هیچ سیستمی صد در صد نیست ، اما نظامی که ۵۰ درصد بازده دارد بر نظامی که ۱۰ درصد بازدهی دارد ، ترجیح داده می شود . به هر حال ، برای بررسی و ارزیابی نظام های سیاسی انتخابی ( سیستمی که سران آن به مدت مشخص و از طرف اعضای جامعه انتخاب می شوند ) و غیرانتخابی ( به ویژه موروثی ) ، شاهد و نمونه کم نیست .
        ۶ ـ ما در زمان « امامان معصوم ( ع ) » زندگی نمی کنیم و ناچاریم امور مشترک و جمعی خود را به طریقی اداره کنیم و از بین نظام های تاکنونی ، کارآمدترین را برسازیم ؛ و کم و بیش چنین هم کرده ایم .

        1. اول – برای پاسخ به اشکالات دموکراسی نباید آنرا با استبداد مقایسه نمود . اینکه راه حل سومی وجود ندارد، یک پیش فرض غلط است.
          دوم – یک اشکال ، آثار حاصل از تشکیل باند و تبلیغات است. هیچکسی آثار تبلیغات را انکار نمی کند.
          سوم – اطلاع رسانان نیز زیر مجموعه باند های بزرگ هستند.
          چهارم – اشکال این بود که هر رای دهنده نیز معمولا منافع خود وگروه وباند خود را مد نظر قرار میدهد.
          پنجم – در اینکه استبداد از دموکراسی بد تر است ، بحثی نیست. بحث در این است که دموکراسی حتی در شکل ایده آل خود فاقد ضمانت برای اجرا است.
          ششم – از آنجا که خروجی های دمکراسی بازده خوبی را نشان نمی دهند و الگوی مشخصی هم در دست نیست که فاقد اشکالات باشد ، وضمانت اجرا هم در آن پیش بینی نشده است ، نمی توان آنرا روش مطلوب و نهایی دانست.
          هفتم – ما در زمان امام عصر (ع) زندگی میکنیم.نباید آنقدر راه حل خدایی را به فراموشی بسپاریم که خود را با آزمون و خطای نظریه های بشری مشغول نموده علاج حقیقی جامعه را با اختیاری که آنراهم خدا به ما داده است ، به تا خیر بیندازیم. این تنها قدم اول است.

  3. مونا جان – یا آقای شهرستانی با نام مستعار مونا- بنده «حق نظر دادن» را از آقای شهرستانی نگرفتم! نظر خودم را بیان کردم، شما هم من را یاد مردان زن ستیزی می‌اندازید که به محض اینکه با زنی که نظر خود را میدهد مواجه میشوند از نداشتن شعور او صحبت میکنید. می بخشید من نظر خودم را دارم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *