تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری

تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری
Print Friendly
تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری
۴٫۵ (۹۰%) ۲ votes

تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری

🔸 انسان حیوانِ «خلّاق» (خدای‌گونه) است.

🔸 خدا خالقِ «هستی» است، اما انسان خالقِ «نیستی» است.

🔸 خداوند هست‌‌کننده است، حتی آنگاه که نیست می‌کند (می‌میراند).

🔸 انسان، در وهلهٔ نخست، نه حیوانِ میرا (نیست‌‌شونده)، بلکه حیوانِ میراننده (نیست‌کننده) است.

🔸 خداوند از «نیستی»، «هستی» را می‌آفریند، اما انسان از «هستی»، «نیستی» را می‌آفریند.

🔸 «نیستی» «نا‌ـ‌هستی / هیچی» نیست، بلکه همان «هستیِ دگرگون‌شده» توسطِ انسان است که گاه فروتر و کِهتر از هستی و گاه فراتر و برتر از هستی است.

🔸 «زشتی» هستیِ کِهتر و فروکاسته است. «زیبایی» هستیِ برتر و فرارفته است.

🔸 هستی، خود، نه زشت است و نه زیبا. نیستی همین زشتی و زیباییِ هستی است.

🔸 خداوند خالقِ هستی، یعنی جهان، است. انسان خالقِ زشتی و زیبایی در جهان است.

🔸 خداوند شرطِ تحقّقِ جهان است، اما انسان شرطِ تقلیلِ جهان (زشتی) و شرطِ تعالیِ آن (زیبایی) است.

🔸 بی‌خردان خالقِ زشتی‌ها هستند، اما دانایان خالقِ زیبایی‌ها هستند.

🔸 «مرگ» زشت‌ترین مخلوقِ انسان و کِهترین زشتی است. «عشق» زیباترین مخلوقِ انسان و برترین زیبایی است.

🔸 خداوند خالقِ هستی، یعنی زندگی، است. انسان خالقِ مرگ و عشق در زندگی است.

🔸 خداوند همیشه هست، بی‌آنکه بمیرد و یا آنکه عاشق بشود.٭ تنها انسان است که «می‌تواند» بمیرد و یا که عاشق شود.

٭ خداوند همیشه زنده و همیشه عاشق است.

🔸 عشق بی‌مرگی و جاودانگیِ راستینِ انسان است. مرگِ عشق مرگِ حقیقی انسان است.

🔸 نادانان که در اسارتِ «تصلّب» و «توهّم» گرفتارند، هر یک به شیوۀ خود، زشتی و مرگ را در جهان می‌آفرینند. خردمندان که از آزادیِ «تٲمّل» و «تخیّل» برخوردارند، هر یک به شیوۀ خود، زیبایی و عشق را در جهان می‌آفریند.

🔸 توهّمِ متصلّبانه «خلّاقیتِ نابخردانۀ انسان» است که در نهایتِ خود به مرگِ عشق و زیبایی، به «پوچی / نهیلیسم»، منتهی می‌گردد. تخیّلِ متٲمّلانه «خلّاقیتِ خردورزانۀ انسان» است که در نهایتِ خود به خلقِ عشق و زیبایی، به «هنر» می‌انجامد.

🔸 پوچی، «نیستیِ نیست‌کننده»، «مرگِ فرهنگی»، و «فلاکت و تباهیِ حقیقیِ» انسان است. هنر، «نیستیِ هست‌کننده»، «رنسانسِ معنوی» و «سعادت و رستگاریِ حقیقیِ» انسان است.

.


.

تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری

(بخشی از مجموعهٔ «کلماتِ باطل»)

نویسنده: مسعود زنجانی

ویراستِ جدید ـ آذر‌ماه ۱۳۹۵

.


.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *