تورج دریایی: اعراب ، پابرهنه نبودند!

تورج دریایی: اعراب ، پابرهنه نبودند!
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

وقتی که از ساسانیان نام برده می شود، شاید اولین چیزی که به ذهن یک ایرانی خطور می کند شکست این سلسله پادشاهی در برابر سپاه اعراب باشد.

همان شکست بود که به حاکمیت طولانی اعراب مسلمان بر ایران و ایجاد تحولات عمیق فرهنگی در جامعه ایران منجر شد.

در خصوص سقوط ساسانیان، همواره این نظریه مطرح بوده است که ساسانیان به دلیل ستمگری، از حمایت عمومی برخوردار نبودند و با حمله اعراب، مردم برای گریز از چنگ آنها، درها را به روی اعراب گشودند.

اما یک محقق عهد ساسانی می گوید که این دیدگاه دقیق نیست و حتی آن را غیرمنصفانه می خواند.

تورج دریایی، استاد رشته ایرانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا در ارواین، و نویسنده کتاب “ایران ساسانی: ظهور و سقوط یک امپراتوری” به زبان انگلیسی، می گوید که میراث ساسانیان برای ایران بسیار بزرگتر از شکست در برابر اعراب است.

ساسانیان در قرن سوم میلادی در ایران به قدرت رسیدند و در اواسط قرن هفتم در حمله ارتش اعراب شکست خوردند تا بساط آخرین حکومت پادشاهی پیش از اسلام در ایران برچیده شود.

موضوعی که پس از ۱۳۵۰ سال همچنان، و شاید اکنون تحت الشعاع برقراری مجدد یک حکومت اسلامی در ایران به شکلی پررنگ، بر ذهن ایرانی سایه افکنده است.

آقای دریایی می گوید نگاهی که ساسانیان را به خاطر شکست مقصر می شناسد تحت تاثیر دو عامل در ایران شکل گرفته است.

او اشاره می کند که اغلب کتاب هایی که در مورد شکست ساسانی در مقابل اعراب در قرن بیستم منتشر می شد تحت نفوذ دیدگاه کمونیستی بود.

او که خود به خاطر فروپاشی ساسانیان به این بخش از تاریخ ایران علاقه مند شده است، می گوید: “بیشتر کتاب هایی که از روسی به فارسی ترجمه می شد، مثلا کارهای مرحوم کریم کشاورز که آثار کلشنیکف و غیره را به فارسی بر می گرداند، این دید طبقاتی را در ما به وجود آورد که مثلا چون موبدان به مردم فشار می آوردند، مردم درها را باز کردند و حکومت ساسانی در مقابل اعراب از هم پاشید.”

از طرف دیگر، به گفته او با شیوع ملی گرایی در دوران پهلوی در ایران، و اوج گرفتن این دید که ایرانیان در گذشته ابرقدرت مهمی بوده اند، این دیدگاه تقویت شد که با احساسات ضدعربی – پابرهنه خواندن اعراب – هم همراه بود.

او در مورد سقوط ساسانیان می گوید: “بله این شاهنشاهی نابود و غارت شد، ولی ارتش اعراب چندان هم پابرهنه نبود. الان مطالعاتی انجام شده است که نشان می دهد این ارتش اعراب چقدر محکم و خوب بوده که نه تنها ایرانی ها، بلکه رومی ها، بلکه ترکان و چینی ها را شکست دادند. بنابراین ما نباید این دید غیرعادلانه را در مورد ساسانیان داشته باشیم.”

ایرانشهر و خداینامه

کتاب تازه آقای دریایی، “ایران ساسانی”، اخیرا برنده جایزه بهترین اثر تحقیقی درباره خاورمیانه از سوی انجمن بریتانیایی مطالعات خاورمیانه شده است. او قبلا کتاب “سقوط ساسانیان” را در ایران به چاپ رسانده بود و چند کتاب دیگر درباره همین موضوع نگاشته است.

تورج دریایی می گوید که میراث و اهمیت ساسانیان برای تمدن ایرانی از شکست در برابر اعراب بسیار فراتر می رود.

میراث مهمی که ساسانیان برای ایران به جا گذاشتند، به گفته او، شکل گیری مفهوم ایران به عنوان یک فرهنگ و ملت است:

“این باور و این دید ایرانشهری یا منش ایرانشهری یا ایرانی از دوره ساسانی سرچشمه گرفته است… ساسانیان اولین سلسله ای در ایران هستند که ایده ایرانشهر را به عنوان یک ایده سیاسی و هویت فرهنگی ایرانیان برپا می کنند. مهمترین میراث ساسانیان این است که ما اکنون ۱۸۰۰ سال است با این ایده زندگی می کنیم. ما پیدایش این ایده را مدیون ساسانیان هستیم.”

یکی از عناصر مهم شکل گیری این مفهوم پیدایش خداینامه در زمان ساسانیان است. این همان کتابی است که شاهنامه از آن سرچشمه گرفته است.

آقای دریایی می گوید: “اهمیت دیگر ساسانیان این است که در زمان خسرو انوشیروان در همان قرن سوم، تاریخ ملی ایران به نام خداینامه تدوین می شود. و آن تاریخ و یادی است از گذشته، آنچه که ایرانیان بودند، از کجا آمدند، چگونه جهان آغاز شد، تا زمان فروپاشی شاهنشاهی ساسانی.”

خداینامه اصلا به زبان پهلوی بود که از میان رفته است ولی ایرانیان آن را در اوایل دوره اسلامی ترجمه کردند.

قدرت مرکزی و قانون

آقای دریایی می گوید: “یعنی ساسانی ها نه تنها جایی به نام ایرانشهر درست می کنند، و ایده های فرهنگی برای ایرانی ها به وجود می آورند، بلکه تاریخی هم برای ایرانی ها به وجود می آورند.”

“در واقع تاریخ سنتی ما که در شاهنامه رقم می خورد و در متون فارسی از جمله فارسنامه ابن بلخی و غیره (دیده می شود)، همه زاییده همین خداینامه یا شاهنامه دوره ساسانی است.”

ساسانیان از ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی یعنی برای بیش از ۴۰۰ سال بر منطقه وسیعی که زمانی علاوه بر فلات ایران، عراق امروز و بخشی از افغانستان و پاکستان را در بر می گرفت حکومت کردند.

اردشیر بابکان، خسرو انوشیروان و بهرام گور نام هایی آشنا برای ایرانی است که همه به دوره ساسانی برمی گردند.

آقای دریایی درباره راز بقای طولانی ساسانیان می گوید: “این یک حکومت سنترالیزه (مرکزی) بر حسب قانون است، که این یکی دیگر از ابعاد مهم ایده ایرانشهری است، و برای همین هم برای ۴۰۰ و اندی سال به جا می ماند.”

وی میراث ساسانیان را این طور خلاصه می کند: “من فکر می کنم همه به خاطر ساسانیان است که ما امروز کشوری به نام ایران، تاریخی سنتی به نام شاهنامه و هویت ایرانی داریم.”

تصویری جدید

آقای دریایی که پایان نامه دکترایش در دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس را درباره سقوط ساسانی نوشته است می گوید مساله ای که در آن زمان ذهن او و دیگر دانشجویان تاریخ های باستان را مشغول می کرد این بود که چرا علاقه مندان به تاریخ ساسانی هنوز باید به کتاب آرتور کریستین سن که در سال ۱۹۴۴ نوشته شد مراجعه کنند.

او می گوید که یکی از دوستانش در رشته دکتری در زمینه تاریخ روم همواره اظهار تعجب می کرد که هر ساله ده ها کتاب درباره امپراتوری روم منتشر می شود، مساله ای که به هیچ وجه در مورد ساسانیان صادق نیست.

این درحالی است که به گفته تورج دریایی از ۱۹۴۴ تاکنون اکتشافات زیادی انجام شده و مدارک و منابع جدیدی در دسترس قرار گرفته است که می تواند تصویر جدیدی از ساسانیان ارائه دهد.

او می گوید برای همین تصمیم گرفت کتابی بنویسد که ابعاد مختلف این دوره را در بر گیرد و سعی کرده که منابع مادی را در کنار متون کتبی بگذارد و به عنوان یک تاریخ دان یک دید کلی به دست دهد.

پنج فصل کتاب “ایران ساسانی: ظهور و سقوط یک امپراتوری” به مذهب، جامعه، اقتصاد، ادبیات و تاریخ سیاسی ایرانشهر می پردازد.

ریچارد فرای ایران شناس دانشگاه هاروارد درباره این کتاب نوشته است: “ایران ساسانی اثر تورج دریایی حاوی جزئیات بسیار بیشتری نسبت به همه کارهای قبلی در مورد این موضوع، با مواد و منابع متعدد جدید است. این اثر یک شاهکار تحقیقاتی است و آخرین سخن درباره ایران ساسانی در همه زمینه ها خواهد بود.”

.


.

تورج دریایی: اعراب ، پابرهنه نبودند!

گزاشی از سینا علی نژاد

.


.

6 نظر برای “تورج دریایی: اعراب ، پابرهنه نبودند!

  1. ایرانیان اسلام را انتخاب کردند ونه اعراب را وبه همین دلیل از فرهنگ و آموزشهای اسلام تاثیر پذیرفتند ونه از اعراب و باز به همین دلیل اعرابی را که مخالف اسلام بودند اخراج نموده و اسلام را نگه داشته اند. آری ابرانیان از اعراب شکست نخوردند بلکه آنان به اسلام جذب گردیده و آنرا پذیرفته اند.خوب است بدانیم که چرا ایرانیان برای شکست دادن امویان و عباسیان تلاش نمودند و آنها را شکست دادند با وجود این اسلام را با جان و دل پذیرفته اند.

  2. این دیدگاه کوته بینانه که ایشان درباره اعراب دارند ناشی از وابستگی به گروه یا کانالهایی سیاسی ضد ایران است. پابرهنه نامیدن اعراب کنایه تحقیر آمیز از زبان ایرانی است بر عربی که واقعا کفش نداشته است. ارسی، نالین(نعلین)، موزه و… اینها نامهای ایرانی است بر انواع کفش که بر پای ما بوده است. شکست ایرانی در برابر عرب ساده لوحانه است. استاد دانشگاه اروین ایرانی تنها از ایرانی شکست می خورد! کاری که شما دارید انجام می دهید. ما حتما از شما شکست خواهیم خورد! ٨٠٠٠٠ هزار مزدکی رزمی و غیر رزمی که در ناحیه حلوان و نهروان تبعید شدند تنها می توانستند تیسفون را بگشایند نه اعراب پا برهنه. نیروهای ایرانی که در خدمت اعراب درآمدند می توانستند اعراب را وارد ایران کنند و تا ورارود ببرند، کاری که اکنون شما می کنید! در اکنون می دانیم که سر سپاه اسلام و عثمانی نیروهای ایرانی قرار داشتند. از پیر رئیس دریادار ایرانی تا صلاح الدین ایوبی کُرد. نیروهای نظامی و مرزداران زمان ساسانی که فنون جنگی و رزم تن به تن را می دانستند.
    پژوهش و ایراد نظرات تازه خوب است ولی حماقت امری است که پای دشمن را به میهن می گشاید!

    1. کردها هیچ گاه ایرانی نبوده اند. اساسا ایران به منطقه خراسان قدیم اطلاق می شده و نه همه نواحی. تمدن ایلام تمدنی ما سوای تمدن بقیه مناطق ایران بوده است.

  3. ایده ایرانشهری در زمان صفویه در بیشتر مناطق ایران تحقق یافت. زمان ساسانیان شاید در بخشهایی از ایران فعلی حکومت ساسانیان بر قرار بود. شاهد آنکه منطقه طبرستان تا بعد از حدود ۲ قرن اسلام را پذیرفت پس اساسا حکومت خود را داشته که توانسته مقاومت کند.
    اساسا آن زمان چیزی به اسم ملیت ایرانی نبوده، ملیت در مفهوم مورد نظر شما مفهومی جدید است که محصول دولت ملتهای مدرن در اروپای اواخر قرن ۱۹ و ۲۰ است. ضمن اینکه ایران یک مفهومی بوده که حتی شامل بخشهای مرکزی جغرافیای فعلی هم نمی شده. شاهنامه را اگر ملاحظه بفرمایید تمام شهرهایی که به اسم ایران نام می برد همه متعلق به منطقه ماوراء النهر و افغانستان فعلی است. یکجا در مصرعی اشاره دارد به نام کرمان :
    “ز کرمان به ایران شدم …” یعنی کرمان هم جزو ایران نبوده!! محققان افغانی در حال حاضر معتقدند که در اصل ایران همان منطقه افغانستان بوده و بعد ها به بقیه نقاط اطلاق شده.

  4. Sahand:
    در این مسیر شاهنامه یکی از منابع اثبات مدعای آنهاست :

    اگر کسی آشنایی اندکی با نقشه افغانستان داشته باشد، متوجه می‌شود که شهر‌ها و مناطقی که در شعر فردوسی به نام شهر‌ها و نواحی #ایران ذکر شده مانند غرچگان، بُست، طالقان، بلخ، فاریاب، مرو، کابل، قندهار، نیمروز، بامیان، پنجهیر، اندرآب، بدخشان و… همگی در قلمرو افغانستان امروز قرار دارند. 

    حقیقت این است که بیش از ۹۰ درصد شهرهایی که در شاهنامه از آن‌ها نام برده شده، در بخش شرقی فلات ایران و افغانستان امروزی واقع شده‌اند.
    البرز کوه و سیمرغ و سام از غور در بلخ…
    زال زر متولد در بلخ و وفات در چھلابدال…
    رودابه دختر مھرابکابلخدای پادشاه کابلستان…
    لھراسپ‌ شاه بلخ…
    گشتاسپ و زریر دو شھزاده در مرغزار کابل …
    پادشاھی‌ گشتاسپ در بلخ، ظھور زردھشت در بلخبامی…
    لھراسپ معتکف در آتشکده، برزین (یا) نوش‌آذر در بلخ …
    اسفندیار و رستم دستان، سھراب پسر رستم و تھمینه دختر شاه سمنگان (شهری در بین مزارشریف و کابل)…
    در نیمروز (شهری درجنوب غربی افغانستان) تدارک جنگ بین پدر و پسر رستم و سهراب…
    کشته شدن سھراب، کک کوھزاد پھلوان (مرباد)، قلعه کک کوھزاد در فراه، برزویشنگانی – شغنانی (شهری در بدخشان مشترک بین افغانستان و تاجیکستان) پسر سھراب سمنگانی…

    اکثر این حوادث در این شهر‌ها می‌گذرد که همه عموما در افغانستان امروز یا در تاجیکستان فعلی موقعیت دارند. 

    ۱) زابل (بیش از ۱۴۵ بار)؛ ۲) کابل (۱۱۶ بار به شکل کابل و کابلستان)؛ ۳) بلخ (۵۲ بار به عنوان مرکز کشور ایران و شهر مقدس زرتشتیان)؛ ۴) سیستان (سی بار ذکر گردیده که مطابق با جغرافیای زابل و زابلستان است)؛ ۵) نیمروز (بعنوان مرکز زابلستان و سیستان و‌گاه معادل هرکدام از آن‌ها بار‌ها در شاهنامه ذکر گردیده است)؛ ۶) هرات (در ده جای شاهنامه ذکر گردیده است)؛ ۷) سمنگان (هشت بار)؛ ۸) بُست (پنج بار)؛ ۹) شغنان (از شهرهای بدخشان پنج بار)؛ ۱۰) کُندوز یا قندوز (پنج بار)؛ ۱۱) غزنی (سه بار)؛ ۱۲) دهستان (از شهرهای بادغیس که نام آن پنج بار در شاهنامه آمده)؛ ۱۳) طالقان (یکی مرکز تخارستان و دیگری در حوزۀ مرغاب بین مرو و بلخ ـ سه بار نام برده شده)؛ ۱۴) غرچگان (در هزاره ‌جات کنونیب و ده وسهبار در شاهنامه ذکر گردیده)؛ ۱۵) مرورود (در حوزۀ مرغاب که فردوسی سه بار از آن یاد کرده)؛ ۱۶) بامیان (دو بار)؛ ۱۷) قندهار (دو مورد). 
    سایر شهر‌ها و نواحی که نامشان در شاهنامه آمده: ۱۸) فاریاب ۱۹) جوزجان ۲۰) بدخشان ۲۱) غور ۲۲) پنجشیر ۲۳) اندرآب ۲۴) جَرَم در بدخشان که به شکل چَرَم آمده ۲۵) بامین از شهرهای ولایت بادغیس ۲۶) گرزوان از شهرهای ولایت فاریاب ۲۷) دینوو. 

    کوه‌ها: البرز (۱۰ بار) هندوکش به شکل هندوکوه یا کوه هند آمده، سفید کوه به شکل سپیدکوه آمده. 
    رود‌ها: جیحون یا آمو (۶۸ بار) هلمند (۱۱ بار) و کاسه رود (سه بار) ذکر شده است.
    این در حالیست که هیچ نامی از شهرهای شمالی، شمالغربی، شمالشرقی، جنوبی، جنوب غربی و حتی مرکزی ایران امروز برده نمی شود…
    توجه کنید به مصرعی که می گوید:

    “ز کرمان به ایران شدم”!

    یعنی حتی کرمان هم مشمول جغرافیای ایرانِ شاهنامه نبود!

  5. آقای سینا!
    تمدن عیلام شامل مناطق لرنشین بوده به مرکزیت “شوش” و خرم آباد(خایدالو)، دره شهر(ماداکتو)، بوشهر”لیان” و… و اکثر تاریخدانان تطابق بیش از ۹۰ درصدی مناطق عیلام با مناطق لرنشین را تایید کردند.
    استان ایلام هم استانی ست که کمتر از ۸۰ سال است ایجاد شده و قبل از آن هم جزئی از استان لرستان بوده و عملا ربطی به تمدن عیلام ندارد. اولین دیوار نوشته عیلامی در ممسنی است که منطقه ای لرنشین در استان فارس است و همینطور باقی آثار مثل آیاپیر که لرنشین اند.
    استان ایلام هم لرنشین است و هم کردنشین که مناطق کردنشین آن کمتر زمانی هم جزء مناطق عیلام نبوده بالعکس مناطق جنوبی که لرنشین اند تاریخ طولانی حضور تمدن عیلام را در خود دارد.
    کردها هم گوتی را کرد می دانند، هم ماد را، هم آشوری را و حالا هم تمدن عیلام که حتی مناطق آنها را شامل نمی شده ادعا می کنند!!!!
    عیلام تمدن مردم لر است، هر چند از لحاظ زبانی لری و کردی از یک دسته ی زبانی اند و لری همان زبان عیلامی نیست، هر چند کلماتی عیلامی در خود دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *