تئوری جنگ عادلانه

تئوری جنگ عادلانه ، نوشتاری از متین عابدیان
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

جنگ کشتارگاه کسانی است که همدیگر را نمی‌شناسند، به نفع کسانی است که یکدیگر را می‌شناسند ولی همدیگر را نمی‌کشند.

——————————————————————–

در طول تاریخ بشری، جنگ، وسیع ترین راهِ تحمیلِ “آنچه مطلوب است” توسط گروهی از انسانهای دارای آرمان های والا، به انسان های دیگر بوده است. گوشه ای از خاک این کره ی پهناور نیست که خون انسان های گوشت و پوست و خون دار بر آن نریخته باشد؛ حق و یا ناحق بودن این خونریزی ها زیاد اهمیتی ندارد، چرا که تاریخ به دست فاتحان نوشته شده است. آنچه اهمیت دارد این است که همیشه گروه متخاصم، در طول جنگ می کوشد رفتار تخاصم آمیزش را اخلاقی جلوه بدهد. بنابراین حتی اگر ذره ای به اخلاقی بودن جنگ های بشری اعتنایی نشان ندهیم، به ناچار مجبوریم نگاهی انتقادی به توجیهات اخلاقی گروه ها و کشورهای متخاصم، داشته باشیم. این مقوله به طور بدیهی اخلاقی تحت عنوان اخلاق جنگ به وجود خواهد آورد.

بنجامین فرانکلین می گوید: ((بشر هیچگاه جنگ خوب و صلح بد را به خود ندیده است، اما حتی یک صلح بد بهتر از یک جنگ خوب است.))
آنچه فرانکلین از آن دم می زند همان عقیده ی معطوف به صلح طلبی است؛ اینکه “در همه حال صلح را برقرار کن”. به یقین، صلح باوری و طرفداری از صلح، یکی از ایده آل های انسانی در جوامعیست که اصل مطلق آشتی و صلح را بر نزاع و درگیری ها ترجیح می دهند. مثل مشهور “در جنگ حلوا خیرات نمی کنند” در واقع اشاره به اخلاق بردار نبودن روابط انسانی در شرایط جنگی است؛ چرا که در شرایط جنگی، تمامی اصول اخلاقی که وجدان جمعی انسانی را در طول سالیان شکل داده اند، محکوم به نابودی در اولین لحظه ی استشمام تهدیدی بیشتر از آنچه انتظار داشتیم، می باشند. واقعگرایی و رویکرد واقعی به تاریخ تمدنی بشری، سخن خوشبینانه ی فرانکلین را فروگذاشته و سخن نیچه را در گوش زمان های نامده زمزمه می کند که : (( صلح، تنها راحت باش میان دو جنگ است.))
پس چندان دور از ذهن نیست اگر مبانی مطلق و بدیهی “در همه حال صلح را برقرار کن” تحت شرایطی، بدل به این واقعیت شود که “در همه حال صلح را برقرار کن، اما قبلش، آن حرامزاده را بکش  . . . ! “

در پس توجیه های اخلاقی و آرمان های والای جنگ، آن نیم نگاه انتقادی غالباً خاموش، که ضمانتی برای اجرا و قدرتی برای انشاء ندارد، همان پژوهشی است که در این مقاله جای بحث دارد. هیچ جنگی خوب نیست و هیچ جنگی در نهایت سازنده نبوده است. لیکن خوب نبودن تمامی جنگ ها به معنای ضروری نبودن همه ی آنها نیز نمی تواند باشد! دست آخر همه بر روی حق دفاع کشوری در برابر تعرض کشوری دیگر اتفاق نظر داریم. آنچه کار را پیچیده تر می کند این است که “ما” مهاجم باشیم و کشور مورد هجوم، “آنها”. پس سعی کنید تا زمانی که بر طبق قاعده ی مطلق صلح باوری، اخلاقی بودن امکان جمله ی بالا را تمسخر می کنید، به مقاومت زنان و مردان کوبانی سوریه در برابر نیروهای حکومت اسلامی عراق و سوریه (داعش) و لزوم مداخله و جنگ علیه این گروه تروریست فکر کنید.

تئوری جنگ عادلانه (Just war)

جنگ عادلانه یا جنگ مشروع یک دکترین قرون وسطای اروپاییست؛ هرچند ریشه های آن را می توان تا دوران دور و در کتاب مهابهاراتای هندوها دنبال کرد. ابداع این مفهوم به دوران جمهوری رم بازمیگردد. رومیان که به سلحشوری معروف بودند آن جنگی را عادلانه می نامیدند که آغازکننده اش خود رومیان بوده و در آن جنگ، خدایگان را به شهادت اعمال و سلحشوری های خود گرفته باشند. لیکن همانطور که گفته شد، شاخ و برگ گرفتن این مفهوم به قرون وسطی اروپا و مخصوصاً به آرای آگوستین و آکوییناس قدیس بازمیگردد. از نظر آگوستین جنگ تنها در دو صورت مشروع بود:
اول، زمانی که اقدام کننده محق به جنگ باشد یعنی در حال دفع تجاوز یا در پی بازپسگیری اموال مسروقه و یا در پی مجازات یک تخلف از قرارداد بین دو دولت باشد؛ و دوم، جنگ به امر خدا صورت گرفته باشد. از آنجایی که در مورد دوم، خدا به طور مستقیم و خاص فروزنده ی جنگی نبوده است، در مورد دوم همان صلاحدید نایبان خدا بر زمین یا اولیای کلیسا مد نظر است. از همین رهگذر مسیحیان آن دوران، جنگ های صلیبی بین خود و مسلمانان را جنگی مشروع می نامیدند.
جنگ مشروع از نظر اسلام جنگی است که در پی رهایی مال و جان مسلمانان از ظلم و ستم و تجاوز بوده باشد.
یکی دیگر از نظریه پردازان جنگ عادلانه به نام گروسیوس می نویسد : ((چنانچه خطا بدیهی باشد و حاکمی با افراد تحت تسلط خود چنان رفتار کند که هیچ کس توان تغییر او یا حداقل رفتار او را نداشته باشد، حق جامعه ی انسانی در حذف وی را نمی توان مردود دانست.))
از نظر او، این مداخله، بازگرداندن حق تعیین سرنوشت به انسان هاییست که توان تغییر سرنوشت خود را ندارند. همچنین مونتسکیو، فیلسوف عصر روشنگری معتقد بود در دو صورت جنگی را می توان عادلانه نامید: اول، در دفاع از خود بعد از تعرض دشمن، و دوم در دفاع از دوست، بعد از تعرض دشمن!

مایکل والزر امریکایی متولد سال ۱۹۳۵ شاید کسی باشد که بیشترین تحقیقات و مباحث را حول تئوری جنگ عادلانه مطرح نموده باشد. کتاب “جنگ های عادلانه و ناعادلانه” ی او، در نتیجه ی تاملات جنگ ویتنام و تلاش برای نوسازی آرای قدیمی جنگ های عادلانه در قرون وسطی و مخصوصاً با رویکرد نو به مساله ی محدودیت اعمال زور میان دولت هاست که به نظریه ی جنگ مشروع (legitimate war) مشهور است. نظریه ی جنگ عادلانه در کلی ترین مفهوم خود منادی یک جمله بیشتر نیست :

جنگ یک شر است، اما بعضی جنگ ها شر ضروری اند؛ برخی جنگ ها در شرایطی مجاز و مشروع است و کشورها می توانند بر طبق برخی اصول، به جنگ متوسل شوند.

اما این اصول چیست؟ و در نهایت چه نهادی باید بر لزوم اجرای جنگ عادلانه در کشوری داوری کند و چنانچه کشور مداخله گر از آن اصول عدول نمود، چه راهی برای جبران خسارات وجود دارد؟ اصولاً چه کشور یا کشورهایی باید مسئولیت مداخله را بر عهده بگیرند و چه سازوکار نظارتی بر حسن نیت و حسن اجرای جنگ هایی که آرمانی عادلانه دارند، حکم فرماست؟

لازم است دو نوع رویکرد به تئوری جنگ عادلانه را از هم تفکیک کنیم:
۱- جنگ عادلانه در مقام اثبات            ۲- جنگ عادلانه در مقام احقاق

در بخش اول، جنگ عادلانه را در مقام اثبات بررسی می کنیم؛ یعنی قبل از تحقق هرگونه بروز عملی جنگ، در مورد امکان اینکه آیا اساساً جنگی می تواند عادلانه باشد یا نه بحث می کنیم. در خصوص مورد دوم، جنگ عادلانه را در مقام احقاق مورد واکاوری قرار می دهیم؛ یعنی فرض می کنیم امکان حدوث جنگی عادلانه وجود دارد، حال که چنین جنگی می تواند به وقوع بپیوندد باید از طرف چه نهادهای نظارتی و با چه تمهیداتی صورت بگیرد و پس از وقوع جنگ، در مورد عادلانه جنگیدن و حدود مشروع بودن جنگیدن بحث می کنیم. در حقیقت در مقام احقاق ابتدا وجود نهادهای عادل برای صدور مجوز اخلاقی جنگ و سپس در مورد اخلاق جنگی مبتنی بر عدالت، در زمان جنگ، بحث می نماییم.

جنگ عادلانه در مقام اثبات

عدل نقطه ی مقابل ظلم است. پس جنگ عادلانه، راهی برای پایان بخشیدن به رویه ای ظالمانه است. اما از طرفی عدل یکی از مبهم ترین و پیچیده ترین مفاهیم در طول تاریخ بشریست؛ مفهومی مثبت و همه-پذیر، با تعریفی بسیار مبهم! اگر بخواهیم کیکی را عادلانه قسمت کنیم، نباید از اینکه کدام قسمت به چه کسی می رسد، اطلاع داشته باشیم؛ تنها در این صورت است که می توانیم قول عادلانه بودن تقسیم کیک را بپذیریم. از همین نقطه نظر، جنگی را می توان عادلانه نامید که نسبت به سود، ثروت، تثبیت مقام، نژاد، دین، عقیده و سایر وجوهی که “ما” را می تواند از “دیگری” متمایز کند بی طرف باشد. در این صورت علت اصلی مداخله، انسان است و رهایی او، از رنجی که می برد.

چنانکه گفته شد، همه به طور بدیهی می پذیریم هر کشوری در صورت تعرض حق دفاع از خود را دارد، و چنین دفاعی، تا زمانی که به قصد دفع حمله باشد، عادلانه است.

لیکن جدل بر سر آن دسته جنگ هاییست که غالباً آتش افروزانش از اخلاقی بودن جنگی که به راه انداخته اند، دم می زنند. در این صورت باید پرسید عادلانه بودن یک جنگ خودخواسته، بر چه مبانی می تواند استوار باشد؟

اولین عامل، چنانچه از نام جنگ عادلانه برمی آید، داشتن آرمانی عادلانه برای جنگیدن است. یعنی جنایتی که مثلاً دولت A در حق مردمش روا می دارد به حدی شدید باشد که وجدان جامعه ی جهانی آزرده شود. تنها در این صورت است که دولت B می تواند و می بایست به طور خیلی روشن، آرمان و هدف اش را از جنگ، نقض سیستماتیک حقوق مردم به دست دولت A معرفی کند و جنگ را تنها تا رفع خطر از مردم آن کشور، مشروع و ضروری بنامد.

از طرفی اصل احترام به حق تعیین سرنوشت، یک اصل عادلانه و یکی از حقوق بنیلدی هر ملت است. در این صورت جنگ عادلانه تنها باید در کشورهایی صورت پذیرد که مردم آن کشور، توان حق تعیین سرنوشت خود را نداشته باشند. بر طبق این قاعده، باید دولتی که سودای جنگ عادلانه علیه کشوری دارد بتواند نشان بدهد که در وضعیتی فرضی، اگر چنانچه مردم کشور A از قدرت و توان مقابله با دولتشان برخوردار بودند، خود می توانستند دولتشان را تغییر دهند یا حداقل رویه ها را اصلاح کنند. پس شرط دیگر جنگ عادلانه علیه یک کشور، ناتوانیِ مردمی آگاه از ماهیت ستمگر دولتشان، نسبت به تغییر سرنوشت خویش است. در این صور ت، مداخله ی کشور ثالث برای رهایی این مردم از ظلم، همان جلوه ی اراده ی خویش برای تغییر دولتشان، به دست کشور ثالث می باشد.

از طرفی کشور مداخله کننده نباید از مداخله خود، هیچگونه منفعتی خارج از چارچوب آرمان عادلانه ی خود ببرد. طبیعیست اگر کشوری با مداخله نظامی، حکومتی را کنار بزند، قدرت تصمیم گیری و تاثیر گذاری او بر دولت انتقالی و شرایط گذار، بیش از هر کشور دیگری خواهد بود. بنابراین اگر قول عادلانه بودن جنگی را از نیروهای متخاصم بپذیریم، باید سازوکاری نظارتی بر عادلانه بودن جنگ، نظارت نماید. یکی از ساده ترین نمودهای احترام کشور متخاصم به استقلال سیاسی و ارضی کشور مورد حمله، می تواند ترک سریع کشوری باشد که به طور نسبی رویه های ظالمانه از آن به طرز چشمگیری دور شده است.

همچنین از آنجایی که جنگ، یک امر پیشبینی ناپذیر در محدوده ی روابط بین کشورها و پرمخاطره ترین راه برای پیگیری مطالبات است، باید آخرین گزینه ی سریع و ممکن برای اجرای عدالت در یک کشور باشد. یعنی چنانچه دامنه ی تضییع سیستماتیک حقوق انسان ها به حدی زیاد باشد که هرگونه تعلل در استفاده از زور برای اصلاح رویه ها، فجایع جبران ناپذیری را به بشریت تحمیل کند؛ در این صورت استفاده از عامل زور عقلانی ترین راه برای تسریع کمک به انسان های تحت ستم خواهد بود.

جنگ عادلانه در مقام احقاق

حال که امکان عادلانه بودن جنگ را بررسی کردیم، بحث بررسی سازوکاری جهانی و عادلانه برای پیشگیری از جرایم انسانی و از طرفی، بحث در مورد جنگیدن عادلانه به پیش می آید.

اگر قرار باشد، جنگی عادلانه باشد، باید تمام یا اکثر کشورها و مجامع بی المللی بتوانند عادلانه بودن آن و تهی المنفعه بودنش را برای کشور متخاصم، مورد تایید قرار دهند. پس بهتر است مجمعی عظیم از کشورهای جهان با سازوکار انتخابی عادلانه و برابر، که غالباً تضاد منافع در آنها اجتناب ناپذیر است، در مورد لزوم جنگ علیه دولتی ضد بشری، به داوری بنشینند. تضاد منافع کشورها با یکدیگر، امکان عادلانه بودن برآیند خروجی رای آن مجمع را با تقریب خوبی می تواند تایید کند. همچنین آن مجمع باید برنامه ای روشن، شفاف و متمایز از شدت و دامنه ی مداخله بر دوش کشور یا کشورهای متخاصم قرار دهد تا بتواند بر روند جنگ، نظارت تام و تمام داشته باشد و در صورت لزوم، کشور یا کشورهای متخاصم را مورد بازخواست قرار دهد.

همچنین کشور متخاصم، باید جنگ را تا جایی ادامه دهد که خطر و بحران انسانی رفع شود. همچنین باید میزان خسارات وارد آمده در طول مداخله به قدری باشد که هر کس بتواند بر ضروری بودن آن صحه بگذارد و از طرفی آنقدر نباشد که مردم آن کشور را نسبت به آرمان عادلانه ی کشور متخاصم با بدبینی و بی اعتنایی مواجه کند.

از طرفی اگر جنگی صورت گرفت، باید طرف متخاصم که داعیه ی جنگی عادلانه دارد، امید چشمگیری بر موفقیت خود در جنگ علیه دولت نامشروع داشته باشد. چه در غیر این صورت،  تنها شرایط برای مردم رنج دیده بیش از پیش ناگوار می شود؛ آنها علاوه بر تحمل نقض سیستماتیک حقوقشان، باید طعم تلخ مصائب جنگ را نیز بچشند و پس از موفقیت دولت نامشروعشان در جنگ، احتمالاً شرایط امنیتی فوق العاده تر از قبل برای سرکوب و نقض حقوقشان از جانب حاکمیت مغرور از پیروزی، به وجود خواهد آمد.

همچنین کشور متخاصم باید به درستی هدف خود را از جنگ بداند : سرنگونی دولتی ضد انسانی و نامشروع؛ از این جهت کشور متخاصم باید به اصل مصونیت غیر جنگجویان از قبیل اسرا، مجروحین و غیر نظامیان شهروند، احترام کامل بگذارد. مورد اخیر با پیشرفت جنگ افزارهای دقیق و برنامه ریزی های دقیق قبل از تهاجم به نقاط استراتژیک و مشخص قابل حصول است و بخشی دیگر تابع مدیریت اخلاقی جنگ و نظارت مجامع بین المللی بر حسن اجرای جنگیست که عادلانه اش می خوانیم.

جنگ عادلانه در جهان امروز: اصل عدم مداخله و دخالت بشردوستانه

 

پس از پایان جنگ جهانی دوم و تاسیس سازمان ملل متحد، منشوری تحت عنوان منشور ملل متحد به تصویب قریب به اتفاق اکثر کشورهای عضو رسید که در آن ممنوعیت استفاده از زور را علیه کشورهای عضو سازمان را در بسیاری از بندهای خود درج نموده است :

(( ما مردم ملل متحد مصمم گردیده ایم به محفوظ داشتن نسل آینده از بلای جنگ، که دو بار در مدت یک عمر انسان، افراد بشر را دچار دشواری های غیر قابل بیان نموده است.))

در این منشور دو استثنا وجود دارد:

۱- در اجرای حق دفاع از خود در ماده ۵۱
۲- رای مساعد شورای امنیت بر اساس اختیارات واگذار شده به این شورا در مواد ۲۴ و۲۵ مبنی بر مداخله در صورت احراز شرایط لزوم مداخله

آنچه محل مناقشه است، مورد دوم یعنی تفویض تصمیم گیری در مورد دخالت یا عدم دخالت در امور داخلی کشورها به رای این شوراست. در بادی امر، تضاد منافع ۵ عضو ثابت این شورا یعنی امریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و چین، امکان اینکه تصمیمات وتو نشده تا حدی عادلانه باشد به ذهن متبادر می کند. اما از طرفی می دانیم که این پنج کشور، پنج کشور موثر و تاثیرگذار بر آینده جهان هستند و چون دامنه ی اثرگذاریشان بالاست، به راحتی می توانند با صرف نظر کردن و مذاکره در مورد محل های مناقشه و درگیری خود، حق کشوری را تحت شعاع وتو کردن هرگونه دخالت بشردوستانه و یا نظر مساعد خود برای حمله قرار دهند.
هرچند این شورا در برخی موارد اصول عادلانه بودن جنگ ها را با سیاسی کاری ها و بده بستان های پشت پرده نادیده گرفته است، اما در تاریخ، مواردی نیز حاکی از عزم مثبت و بشردوستانه ی این شورا برای جلوگیری از پیشآمد فجایع انسانی داشته است که از این دست می توان به مورد مداخله در کزوو، ساحل عاج، سیرالئون و . . . اشاره داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *