صوت جلسات ملکیان شناسی از دکتر سروش دباغ

صوت جلسات ملکیان شناسی از دکتر سروش دباغ
صوت جلسات ملکیان شناسی از دکتر سروش دباغ
۴ (۸۰%) ۴ votes

۲۰ جلسه سخنرانی با موضوع بازخوانی آثار مصطفی ملکیان ( ملکیان شناسی )

سخنران: دکتر سروش دباغ

مکان:بنیاد سهروردی، تورنتو، کانادا

تاریخ شروع جلسات: ۱۴ فروردین ۱۳۹۵

تاریخ پایان جلسات: ادامه دارد…

.

یادداشت دکتر سروش دباغ پیرامون این جلسات:

“از بخت شکر دارم و از روزگار هم.  بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایرانی، از دغدغه ها و دل مشغوای های جدی من در سالیان اخیر بوده است. پس از برگزاری دوره های شریعتی شناسی، سروش شناسی، شایگان شناسی، مطهری شناسی، شبستری شناسی و بازرگان شناسی در سه سال گذشته، از فروردین ۹۵، دورۀ ملکیان شناسی را آغاز کرده ام. تقارن این دوره با شصت سالگی جناب مصطفی ملکیان را به فال نیک می گردم.  بنا دارم آثار مکتوب ایشان، اعم از کتاب و مصاحبه را در این دورۀ ۱۶ جلسه ای بر رسم و  ملاحظات و تاملات خویش دربارۀ آنها را با مخاطبان در میان گذارم.”

.


.

صوت جلسات ملکیان شناسی از سروش دباغ:

.

جلسه‌ی اول

۷ فروردین ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی دوم

۱۴ فروردین ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی سوم

۲۱ فروردین ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی چهارم

۲۸ فروردین ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی پنجم

 ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی ششم

۲ خرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی هفتم

۸ خرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی هشتم

۲۳ خرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی نهم

۳۰خرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی دهم

۶ تیر ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی یازدهم

۱۳ تیر ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی دوازدهم

۲۰ تیر ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی سیزدهم

۲۷ تیر ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی چهاردهم

۳ مرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی پانزدهم

۱۰ مرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی شانزدهم

۱۷ مرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی هفدهم

۲۴ مرداد ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی هجدهم

۲۸ شهریور ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی نوزدهم

۴ مهر ۱۳۹۵

.

جلسه‌ی بیستم

۱۱ مهر ۱۳۹۵

.


.

 

12 نظر برای “صوت جلسات ملکیان شناسی از دکتر سروش دباغ

  1. جلسه اول و دوم سخنرانی دکتر دباغ را گوش دادم به نظر می رسد تقریر ایشان از نظر استاد ملکیان قدری عجولانه است آنچه من از نوشته استاد ملکیان دریافته ام این است که استاد ملکیان تقریر حقیقت و تقلیل مرارت را از وظایف روشنفکران دانسته اند و نه خصلت های روشنفکری ؛ولی آقای دباغ نقد کرده اند که عارفان هم می توانند خصلت تقریر حقیقت و تقلیل داشته باشند در حالی که روشنفکری مربوط به دوران مدرن است و عارفان نمی توانند روشنفکر باشند و بر همین اساس تعریف استاد ملکیان را فاقد خصلت جامع و مانع بودن دانسته اند و به نظر می رسد ایشان به قول خودشان دچار مغالطه پهلوان پنبه شده اند

    1. بارزترین خصلت “استاد” ملکیان نوچه پروری است که نه خصلت روشنفکر و نه خصلت عارف است. عرفا نوچه نداشتند مرید داشتند که خیلی فرق دارد. نوچه های “استاد” ملکیان همه جا حاضر هستند و هر جا حتی نقدی آرام و منطقی به ایشان شده باشد حضور به هم میرسانند مانند کلونی مورچه ها و نظرات حقیر خود را مطرح می کنند. به قول سیدجوادطباطبایی سر شوریده داشتن ملکیان کار دست او می دهد. استاد خطاب کردن ملکیان هم صرفا سرپوشی بر نداشتن تحصیلات آکادمیک او است که بهتر می بود او را حجت الاسلام خطاب کنیم. همانند دیگر آخوندها به نوچه پروری علاقه بسیار دارند “استاذ”.

      1. سلام
        ای کاش کمی نگاه انصاف گرایانه در جامعه سریان داشت و اینگونه درخصوص اساتید و عالمان سخن گفته نمیشد
        در دیدگاه فوق نگاهی غیرمنصفانه به ملکیان عزیز ارائه شده است. کاش “جور دیگر نگاه کردن” را می آموختیم

      2. سلام
        به‌نظر من مطلب شما نیز نه خصلت روشنفکری داشت و نه آداب ادب.
        نظر هر کسی برای خودش محترم است و استفاده از “نظرات حقیر”، مناسب هیچ نواندیشی نیست.
        به‌علاوه “کلونی مورچه‌ها” همتعبیر مناسبی نیست.
        و در آخر به نظر من انسان را از کلامش باید شناخت و تیترها زیاد نمی‌توانند مشخص کننده دانش و منش افراد باشند.

  2. درود؛
    بدون آنکه بخواهم شخصیت پرستی کرده و یا جایگاه آقای ملکیان را تا اندازه ای بالا ببرم که نشود ایشان را نقد کرد، باید بگویم که ایشان را دانشمندی برجسته و دارای زندگی اخلاقی یافتم؛ از این رو با دیدگاه ” شروین” سخت مخالفم.
    سپاس.

  3. پاسخ به ایرادات آقای شروین :

    ۱- معنای اول نوچه پروری ملکیان : اولا که اصلا واژه ” نوچه پروری ” دقیقا یعنی چی ؟ نوچه پروری در کانتکست اندیشگی میتواند مرادف باشد با طلب تعبد ( متعبد پروری ) . حال سوال دقیق اینست که آیا استاد ملکیان مروج اموزه های متعبدانه است ؟ پاسخ این سوال اظهر من الشمس ست . ایشان پیامبر عقلانیت است و شما حتا یک اموزه متعبدانه در سخنان ایشان پیدا نمیکنید .

    ۲- معنای دوم نوچه پروری : اگر که عده ای نسبت به استاد ملکیان تعلق خاطر قلبی شدید دارند ، و این مساله باعث اتخاذ موضع غیر انتقادی ( ناخوداگاهانه ) نسبت به استاد ملکیان بشود ، این گناهی و عیبی بر استاد نیست . بقول معروف حب الشیء یعمی و یصم ( علاقه شدید ، انسان را کر و کور میکند ) . البته رویکرد انتقادی /عقلانی/ منطقی استاد ملکیان ( و مکتوبات و گفته های ایشان ) آنقدر قوی است که بسیار بعید است باعث تضعیف و تقلیل روحیه انتقادی مخاطبان شود .

    ۳- بی ادبی و اهانتگری اقای شروین : به کار بردن واژه “نوچه پروری ” در حق استاد ملکیان ، و نوچه خواندن مخاطبان ایشان ، بی ادبی و بی اخلاقی صریح شماست. ما در کانتکست اندیشگی واژه ” نوچه ” نداریم . شما میتوانستید از واژه های دگماتیسم ، غیر انتقادی ، و نظایر آن استفاده کنید . ضمنا استناد شما به اقای طباطبایی (که ادبیاتشان دست کمی از شما ندارد ) واجد هیچ معنایی نیست . شوریده سر بودن یعنی چی اصلا ؟

    ۴- عدم تحصیلات اکادمیک استاد ملکیان : باز هم بی ادبانه نوشته اید که باید ایشان را حجت الاسلام خطاب کرد ( بدلیل فقدان تحصیلات اکادمیک ) . پرسش من آنست که ایا درستی یک سخن را با مدرک شخص گوینده میسنجند یا درستی یک سخن را با ضوابط منطقی / عقلی میسنجند ؟ باطل بودن و مضحک بودن ادعای شما اظهر من الشمس است . ضمنا خوب است بدانید که دهها پایان نامه ، تالیف ، و ترجمه چاپ شده وجود دارد که استاد ملکیان نقش موثر در شکلگیری آنها داشته اند ، و مولفین یا مترجمین نیز صریحا بر ان اذعان کرده اند .

    ۵- سخن پایانی : باید اعتراف و اذعان کرد که استاد ملکیان واجد جاذبه شدیدی هستند و این جاذبه دلایل مختلف دارد . بخشی از این جاذبه مرتبط است به اسانگویی استاد ملکیان ( اسانگویی مطالب عمیق و رفیع ) . ایشان کسی است که در تعلیم از جان مایه میگذارد . هدف ایشان این نیست که چیزی بگوید و تمام . ایشان حداکثر ظرفیت فکری /روحی / روانی خود را به کار میگیرد تا رخداد “فهم ” متحقق شود . اما علت دیگر جاذبه ایشان کاراکتر ایشان است . کاراکتر اخلاقی ایشان ، هم به نحو عام ، و هم به نحو خاص -در حوزه اندیشگی – ستایش برانگیز و جاذب است . مجال بسط نیست و بنده به کلیات اکتفا کردم . و صد البته هیچکس بدون خطا نیست ( علی الخصوص در حوزه اندیشه ) و خود استاد ملکیان نیز به دگردیسی های فکری خودشان اذعان کرده اند .

  4. من سالهای زیادیست جناب ملکیان رو دنبال میکنم ولی مدتهاست که در باورها با ایشون فاصله ی زیادی پیدا کرده ام. ولی با این حال, نقدهای آقای “سروش دباغ” را فاقد ذره ای خلاقیت, تیز بینی و هوش “منطقی فلسفی” دیدم.. وای بر ما, اگر تمام فیلسوفانمان همچون دباغ ها, اینگونه سطحی, میشنوند, میخوانند و میاندیشند.. اگر قرار باشد همه مان اینگونه سطحی بخوانیم, مغرضانه و حسدورزانه نقد و مغالطه آمیز تفسیر کنیم, همان بهتر که “دیگران” بجایمان بیاندیشند..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *