امیلی اصفهانی اسمیت: زندگی چیزی بیش از خوشبخت بودن است

امیلی اصفهانی اسمیت: زندگی چیزی بیش از خوشبخت بودن است
امیلی اصفهانی اسمیت: زندگی چیزی بیش از خوشبخت بودن است
۴٫۷ (۹۳٫۳۳%) ۱۸ votes

فرهنگ ما نگاهی وسواس‌گونه به خوشبختی دارد، ولی اگر مسیر رضایت‌بخش‌تری وجود داشته باشد چه؟ امیلی اصفهانی اسمیت نویسنده می‌گوید خوشبختی می‌آید و می‌رود، ولی داشتن معنا در زندگی — خدمت به چیزی فراتر از خود و پرورش بهترین در درون خود — به شما چیزی برای محکم نگه داشتن برای خودتان می‌دهد. با پیشنهادهای اسمیت برای چهار ستون یک زندگی معنادار در مورد تفاوت خوشبخت بودن و داشتن معنا در زندگی بیشتر بیاموزید.

۰۰:۴۰

در نهایت، تصمیم گرفتم برم دانشگاه و روانشناسی مثبت‌گرا بخونم تا بفهمم چه چیزی واقعاً باعث خوشحالی آدم‌ها می‌شه. ولی‌ اون‌چه اون‌جا فهمیدم زندگی‌م رو عوض کرد. آمار و اطلاعات نشون می‌داد به دنبال خوشبختی بودن می‌تونه آدم‌ها رو بدبخت کنه. و اونچه واقعاً من رو تحت تاثیرقرار داد این بود: آمار خودکشی در سراسر جهان بالا رفته، و اخیراً در آمریکا به بالاترین میزان در سی سال اخیر رسیده بود.علیرغم اینکه زندگی‌‌ها انصافاٌ در حال بهبوده تقریباً با هر استاندارد قابل تصوری که در نظر بگیریم افراد بیشتری احساس ناامیدی، افسردگی و تنهایی می‌کنن. یک جور خلاء داره آدم‌ها رو عذاب می‌ده، و حتما لازم نیست از نظر پزشکی افسرده باشین تا احساسش کنین. فکر می‌کنم همه‌ی ما دیر یا زود از خودمون می‌پرسیم: همه‌ش همینه؟ و براساس این پژوهش، آنچه این ناامیدی رو پیش‌بینی می‌کنه فقدان خوشبختی نیست. فقدان یک چیز دیگه‌ست، فقدان داشتن معنا در زندگی.

۰۴:۳۶

برای خیلی از افراد، تعلق اساسی‌ترین منبع معناست اون وابستگی به خانواده و دوستان. برای دیگران، کلید معنا دومین ستونه: هدف. حالا، پیدا کردن هدف‌تون مثل پیدا کردن شغلی که خوشحال‌تون کنه نیست. هدف بیشتر مربوط به اون چیزیه که می‌دین تا اون چیزی که می‌خواین.یک سرایدار بیمارستان به من گفت هدف‌ش شفا دادن بیمارانه. خیلی از والدین به من می‌گن، “هدف من بزرگ‌ کردن بچه‌هامه.” کلید هدف استفاده از قدرت‌تون برای خدمت به دیگرانه. البته برای خیلی از ما این موضوع از طریق کار محقق می‌شه. این‌طوری ما مشارکت می‌کنیم و احساس می‌کنیم بهمون نیاز هست. ولی معناش این هم هست که مشکلاتی مثل عدم مشارکت در محیط کار، بیکاری، مشارکت پایین نیروی کار — این‌ها فقط مشکلات اقتصادی نیستن، مشکلات وجودی هم هستن. بدون انجام کاری که ارزشش رو داشته باشه آدم‌ها دچار مشکل می‌شن.البته شما مجبور نیستین در کار هدف پیدا کنین، ولی هدف به شما انگیزه‌ای برای زندگی می‌ده، یک “چرایی” که شما رو به پیش ببره.

۰۷:۱۱

من مردی جوون به نام امکا رو ملاقات کردم که در حین بازی فوتبال فلج شده بود. بعد از مصدومیت‌ش، امکا به خودش گفته بود، “زندگی‌ام وقتی فوتبال بازی می‌کردم عالی بود، ولی الان به من نگاه کنین.” آدم‌هایی که قصه‌هاشون رو اینطوری می‌گن — “زندگی من خوب بود. حالا بد شده.” — بیشتر به سوی اضطراب و افسردگی می‌رن. امکا هم برای مدتی همین‌جور بود. ولی با گذر زمان او شروع کرد به بافتن قصه‌ای متفاوت. داستان جدید او این بود، “قبل از مصدومیتم، زندگی من بی‌هدف بود. زیادی خوش‌گذرونی می‌کردم و خیلی هم خودخواه بودم. ولی مصدومیتم باعث شد بفهمم می‌تونستم آدم بهتری باشم.” این ویرایش از داستان زندگی امکا را عوض کرد. بعد از تعریف این داستان جدید برای خودش، امکا شروع به تعلیم بچه‌ها کرد، و فهمید هدف‌ش چی بوده: خدمت به دیگران. دن مک‌آدامز روانشناس اسم‌ش رو یک “داستان رهایی‌بخش” می‌گذاره. وقتی خوبی بدی رو جبران می‌کنه. او فهمیده افرادی که زندگی‌های معناداری دارن، داستان‌های زندگی‌هاشون بیشتر با رهایی، رشد و عشق تعریف شده.

۱۲:۱۲
۱۲:۱۳

(تشویق حضار)

.

.

۱۲:۱۲
۱۲:۱۳

(Applause)

.


.

امیلی اصفهانی اسمیت: زندگی چیزی بیش از خوشبخت بودن است

فیلم سخنرانی امیلی اصفهانی اسمیت در TED در ۶۳ مگابایت

زیرنویس فارسی و انگلیسی

منبع: TED

.


.

5 نظر برای “امیلی اصفهانی اسمیت: زندگی چیزی بیش از خوشبخت بودن است

  1. یک سخنرانی سطحی! ببینید! آدم تا وقتی که از زندگی اش «لذت» میبرد، «مسئلۀ معنای زندگی» برایش مطرح نمیشود. لذت بردن که معنا لازم ندارد! این خانم البته کار خوب، و دوست پسر خوشگل، و آپارتمان شیک داشته اما از هیچکدامشان لذتی نبرده است که سرگردان بوده! برای تحمل درد و رنج است که باید نوعی معنا پیدا کرد. و درد و رنج زندگی آدم وقتی معنا پیدا خواهد کرد که در خدمت چیزی خارج از خودش باشد، وگرنه گرفتار نوعی «دور باطل» خواهد شد. اما مسئله اینجاست که آدم بی دلیل بدنیا می آید و بی دلیل درد و رنج میکشد و بی دلیل میمیرد! زندگی معنایی ندارد. جعل کردن معنای زندگی هم مثل قصه های کودکانه بیش از یک لبخند نمی ارزد!

    1. الان خود شما یک معنا از زندگی ساختی . شاید برای خیلی از انسانها معنی زندگی به این معنا باشه که این بی معنایی رو برای انسانهای دیگه اثبات کنند.
      البته بعضی ها معتقدند وقتی به این پوچی پی می بری خودت شروع می کنی به خلق معنا و حتی قبل از این مرحله صحبت از معنای زندگی بی معنی است

  2. معنای زندگی از نظر انسان خداباور با انسان خداناباور کاملا متفاوت است..چرا که دیدوجهان بینی هردو متفاوت است.انسان خداباور درهمه شرایط (خوشی وناخوشی)زندگی اش معناداراست. درصورتی که یک آتئست یاشک گرا زندگی را فقط در لحاظ لذت دنیایی می بیند ودر هنگام سختی معمولا دچار نهیلیسم می شود.سخن استادملکیان زیباست، اینکه با اتمام لذت وشور زندگی، انسان دنبال معنا می گردد.که البته به نظر من بستگی به خداباوری وخدا ناباوری انسان دارد،،چرا که یک خداباور مسیر خودرا از خدا شروع می کند و می خواهد در انتها دوباره به سوی او باز گردد .
    چرا که معنای اصلی زندگی او فقط در خور وخواب وشهوت (که مشترک با سایر موجودات است) نیست،،بلکه مقصود اصلی رسیدن به خداست…
    متاسفانه در قرون اخیر
    در پس همه پیشرفت ها و توفیقها یک چیز گم شده و می بایست گم شود و آن «معنای» زندگی است. معنای زندگی یا حقیقت زندگی از دست رفت. زیرا که اصل پیشرفت تکنولوژیک شد و همه ملاک ها منحصر به ارزشیابی آنچه قابل اندازه گیری است ، در پاسخ به این سوال که این همه سرعت برای چه؟ چه پاسخی می توان ارائه کرد؟ آیا معنای «خود زندگی» دیگر چیزی جز تکرار و تکرار و سرعت بیشتر برای سرعت بیشتر خواهد بود؟ این وضعیت همان چیزی است که برخی متفکران غرب از آن به نیست انگاری تعبیر کرده اند. این وضعیت امروزه منحصر به غرب نیست. حتی کشورهای غیر غربی بیشتر از کشورهای غربی دچار مشکلات و مصائب وضعیت دوره جدید شده اند، بطوری که در برخی جوامع شاهد هستیم که آنها بدون برخورداری از مزایای تکنولوژی جدید، به معایب و مضرات آن گرفتارند. عصر ما عصر تهی شدن زندگی از «معنا» است. در عصر نیست انگاری کنش پذیر ناقص، چگونه می توان به زندگی معنا بخشید. برای این پرسش با تأمل به «معنای زندگی»، شاید بتوان پاسخی یافت. زندگی چیست؟ آیا زندگی صرف تغذیه و رشد و تولید مثل است؟ آیا زندگی مدتی را در این جهان به سرکردن است؟ آن هم به هر قیمتی؟ آیا زندگی تلاش بی وقفه در بیشتر داشتن است؟ به نظر می رسد پاسخ این پرسش ها منفی است. زندگی را می توان عین خلاقیت و شکوفایی دانست و خلاقیت با تکرار ناسازگار است. خلاقیت خلاف آمد عادت است. و اگر زندگی عین خلاقیت است، معنای زندگی با هنر و آفرینش هنری عجین است و لازمه آفرینش هنری نیز وجد و سرزندگی و از خود بیرون شوندگی است. به نظرمن با هنر، اخلاق و معنویت می توان به زندگی معنا بخشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *