گفت‌و‌گو با آرش نراقی با عنوان آگاهی و خودآگاهی

گفت‌و‌گو با آرش نراقی با عنوان آگاهی و خودآگاهی
گفت‌و‌گو با آرش نراقی با عنوان آگاهی و خودآگاهی
۵ (۱۰۰%) ۳ votes

مراد از آگاهی چیست و چه انواعی دارد؟
غیبت و یا حضور آگاهی در فرآیند اندیشیدن تحت چه شرایطی رخ می دهد؟

چه بسیار مواقعی که ما می اندیشیم بی آنکه از آن آگاه باشیم و اموری را می آموزیم بی آنکه در آموختن ما آگاهی دخیل باشد مانند یادگیری بوسیله آنچه مکانیزم شرطی شدن نام دارد.
و سوال بنیادی تر آنکه چگونه یک فرد ناآگاه، در عین آگاه نبودنش پی به ناآگاهی خویش میبرد و رفته رفته حوزه آگاهی خود را افزایش دهد؟

اینها پرسشهایی است که با دکتر آرش نراقی استاد کالج موروین آمریکا در رشته دین و فلسفه، در میان گذاشته شد و با وجود اینکه اساسا در دنیای کنونی پاسخ چندان روشنی برای چنین سوالاتی نمی توان یافت ایشان با شرح مفهوم آگاهی در گفتگویی همدلانه و با بیانی ملموس، به ابراز نقطه نظراتشان در این رابطه پرداختند.

.


.

صوت گفت‌و‌گو با آرش نراقی با عنوان آگاهی و خودآگاهی

.


.

گفت‌و‌گو با آرش نراقی با عنوان آگاهی و خودآگاهی

جمعیت خیریه غدیر

۲۴ دیماه ۹۵

.


.

2 نظر برای “گفت‌و‌گو با آرش نراقی با عنوان آگاهی و خودآگاهی

  1. متاسفانه آقای دکتر نراقی بسیار پخش و پلا و نامربوط صحبت فرمودن … به این معنا که تقریبا راجع به همه چی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد صحبت کردن الا اصل موضوع که فقط به چند جمله ی کلی اکتفا شد و جواب سوال کننده اصلا داده نشد .
    از اخلاق و عرفان و تاریخ و آداب و اعمال قدما و فلسفه و روانشناسی و غیره
    از دکتر نراقی با ذهن منظمشون انتظار رعایت حد و حریم مشخص تری داشتم .
    با تشکر

  2. چون سر و ماهیت جان مخبر است
    هر که او آگاه‌تر با جان‌تر است‌

    ۱_ احتمالا این مبحث، ارتباط بیشتری با مبحث یادگیری در علم روانشناسی دارد که‌ علاقمندان میتوانند برای اطلاعات تخصصی بدان شاخه مراجعه نموده و از آخرین جزییات علمی مطلع گردند.
    دیگر آنکه بلاخره آگاه شدیم که‌ جناب نراقی ، نماز شب هم میخوانند تا مبادا خیالات باطل نکنیم که‌ چگونه براحتی مهاجرت ماموریتی کرده و در خارج به کسوت استادی ملبس گشته.
    ۲_ و اما تحلیل جامعه شناسانه جایش خالی بود. حداقل سه گروه کلان اجتماعی داریم که‌ از احوالات همدیگر بیخبرند. بعبارتی شکاف و گسست ازلی و ابدی میانشان هست که‌ زدودنی نیست. مثل آبزیان و پرندگان و خشکزیان.
    ماهیان را بحر نگذارد برون
    خاکیان را بحر نگذارد درون‌
    اول در سطح بالینی و مرضی، شامل افراد بیمار ذهنی که‌ حتی قادر به درک خودشان هم نبوده و تقریبا زندگی نباتی و حیوانی دارند و افراد مجرم و بزهکار که نمیتوانند با قواعد اخلاقی یا قوانین حقوقی سازگار افتند لذا رفتارشان قابل استناد به جرایم کیفری هست ( اعم از اینکه دستگیر بشوند یا نه ) بدین ترتیب حاکمان و مسولان ناقض قانون خودشان نیز بالقوه درین سطح قرار میگیرند. ژانر روانی اینها زندگی را تراژیک میفهمد. از بس که فکر و ذکرشان مشغول پرخاش و شیادی و … ست. شاید با پیشرفت علوم مغزی و عصبی درمان شوند.
    دوم متوسطان توده های عمومی ست که‌ میان نخبگان و پخمگان دست و پا میزنند و ژانرشان طنز و هجو بوده و زندگی را کلا چیز مسخره و مضحکی درمی یابند و با پیشرفت علوم روانشناسی، این طبقه میتوانند به سطوح عالیه نزدیکتر شده و به طبقات پایین سقوط نکنند.
    سوم نوابغ مختلف که‌ ارتباطات روحی و ذهنی خاصی با هستی دارند که‌ منجر به کشف و ابداعی جدید میشود. لذا ژانرشان هم عمدتا حماسی ست. شاید علوم اجتماعی هم مفید بحالشان باشد تا از برج عاج شأن بیرون خزیده با طبقات دیگر مراوده بیشتری بکنند یا حداقل از تناسبات بیخبر
    نباشند.
    با همه اینها این سه گروه از هم بیخبرند و شاید تنها بتوان فاصله ها را کم کرده و از سرایت طعم تلخ پوچی تراژدیکال به سایر طبقات نیز جلوگیری نموده و بالعکس شاید از بالاییان، شهد حماسی سرریز شده و کام همگان را شیرین کند، شاید کز ابر در ببارد وز خاک زر برآید. دل را که‌ آگاهی دهد جز دلنوازی آگهی.

    او ره خوش می‌زند رقص بر آن می‌کنم
    هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
    همت من همچو رعد نکته من همچو ابر
    قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا
    ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد
    تا که ز رعد و ز باد بر که ببارد مرا
    چونکه ببارد مرا یاوه ندارد مرا
    در کف صد گون نبات بازگذارد مرا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *